احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٣٨ - ذكر
اعمال باطن مميز گردد و امتياز ميان ايمان و اسلام حاصل شود و از اينجا اختلاف ميان علماء ظاهر پديد آيد تا جمعى ايمانرا عين اسلام دانند و قومى غير گويند و گروهى ايمان را بر اسلام تفضيل نهند و جماعتى اسلام را بر ايمان و ارباب بصيرت به امثال اين عبارات مختلفه التفات ننمايند زيرا كه بنور يقين مشاهده كردهاند و دانسته كه چون حاجبان مشيت لمعه نور نامباركه توحيد از قداحه هدايت در مجمر دل مخصوصان عنايت ازلى زنند عبير امانت إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ كه از اسرار خطاب أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ در سويداى مجمر دل مودع است بظهور تلهب نار توحيد فرا سوختن آيد و نسيم روايح آن عبير از راهگذر حواس باطن بمشام سرجوارح و اعضا رسد و جميع شهر بدن [بتعبيق] عطر اسرار و معارف معطر شوند و جمله رعاياى ظاهر و باطن شهر وجود متاثر گردند و از تيه بعد و وادى غفلت روى به بساط قرب و طاعت آرند نام اين طاعت كه بر وعاء جوارح روان شد اسلام آمد و حقيقت آن نار مباركه كه در مجمر دل افروخته گشت ايمان و مطالع طلعت جمال آن نور نار عنايت و متاثر گشتن [به] بوى عبير امانت احسان و تحقيق سر حكمت ظهور نور توحيد و رايحه عبير امانت ايقان.
[ذِكر]
پس از اينجا معلوم شد كه نور اسلام آثارى آمد و نور ايمان افعالى و نور احسان صفاتى و نور ايقان [ذاتى] يعنى بوادى نسيم عنايت آثارى مفصح نور اسلام شد و لوايح سناء تجلى افعالى مظهر نور ايمان و لوامع ضياء تجلى صفاتى مثمر شجره احسان و طوالع انوار خورشيد ذاتى مسبب قواعد سرير [ايقان] عرفه من [هو] اهله.
|
هست اين سر هر زمان پوشيدهتر |
خون جانها زين سبب جوشيدهتر |
|
|
نيست كس را از حقيقت آگهى |
جمله مىميرند با دست تهى |
|
|
هركه در عادت رود از روزگار |
نيست او را با حقيقت هيچ كار |
|
|
در حقيقت رو ز عادت دور باش |
نى ز [ابليسى] بخود مغرور باش |
|