احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٥٢ - ٩ هر سحرگه بوى زلفش دل ببالا ميكشد - صورت موهوم را خط در من و ما ميكشد
|
سلامت جوى محرومى ز ذوق منصب شاهى |
سرير ملك آن يابد كه عزمش پرخطر باشد |
|
|
كى از پيمودن آفاق اين دولت شود حاصل |
كسى را زيبد اين معنى كش اندر خود سفر باشد |
|
|
كسى از سير اين معنى بگفتوگو نشد آگه |
كه از پيمودن دريا تحير بيشتر باشد |
|
|
على گوهر كسى يابد كه او از سر قدم سازد |
كى افتد گوهر معنى ترا گر قدر سر باشد |
|
٩ [هر سحرگه بوى زلفش دل ببالا ميكشد- صورت موهوم را خط در من و ما ميكشد][١]
|
هر سحرگه بوى زلفش دل ببالا ميكشد |
صورت موهوم را خط در من و ما ميكشد |
|
|
سايه در خورشيد گم ميگردد و سيمرغ عقل |
زال زار افتاده را از تيه سودا ميكشد |
|
|
جان خرامان ميشود در هودج غيب يقين |
هاتف همت دل از چاه تمنا ميكشد |
|
|
دست غيرت گلخن از غولان نفسى كرده پاك |
رخت دل بر گلشن اين سقف خضرا ميكشد |
|
|
چون حجاب ماسوى از ديده دل دور شد |
شبنم از صحراى كثرت سوى دريا ميكشد |
|
|
جزو كل جويان خاك كوى آن عالى مقام |
هركه يابد نكهتى عزمش باقصا ميكشد |
|
|
هركه او در كوى وحدت جان خود را ساخت ذوق |
رايت عز و شرف را تا ثريا ميكشد |
|
[١] (*) آ: ص ٤١٧ مخمس بيست و دوم، ب: برگ ١٩٤ ب غزل ٣٣، ت: برگ ٤٤٦ غزل ١٧، ن: ص ١٥ غزل ٢٣.