احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٥٩ - ١٧ هر سرى كز سر عشقش واله و شيدا شود - از بد و نيك وجود خويش بىپروا شود
|
عود جان را همه شب سوخته در مجمر شوق |
دم خوشبوى صبا در دل ازينجا بينند |
|
|
دست همت به بد و نيك جهان نالايند |
چون دل از هرچه دورنگىست مبرا بينند |
|
|
سالكان توشه اين ره ز فنا ساختهاند |
دولت آخرت از محنت دنيا بينند |
|
|
در لباس تعب و فقر بدو مىنازند |
كز پلاس غم او روح مسيحا بينند |
|
|
حفّت الجنه چو كرده است علايى تحقيق |
كز پى رنج و تعب گنج مكافا بينند |
|
١٧ [هر سرى كز سرّ عشقش واله و شيدا شود- از بد و نيك وجود خويش بىپروا شود][١]
|
هر سرى كز سرّ عشقش واله و شيدا شود |
از بد و نيك وجود خويش بىپروا شود |
|
|
بر سويداى دل هركس كه اين سودا نشست |
عاقبت جان و دلش روزى درين سودا شود |
|
|
نيكنامى بايدت پيرامن اين در مگرد |
هركه روى مه بگل پوشد سبك رسوا شود |
|
|
آب حيوان بايدت در ظلمت نابود شو |
كانكه چشم از خود ببندد چون خضر بينا شود |
|
|
حل نگردد هرگز اين مشكل ترا تا با خودى |
چون ز خود فانى شوى اين مشكلت حلوا شود |
|
|
آب چون از ابر افتد قطره خوانندش همه |
چون ببحر انداخت خود را نام او دريا شود |
|
|
ور صدف او را بلطف خويش گيرد در كنار |
بيگمان از يمن ذاتش درّ بىهمتا شود |
|
[١] (*) آ: ص ٣٩٩ مخمس دوازدهم، ب: برگ ١٩١ الف غزل ١١، ت: برگ ٤٤٢ غزل ٧، ن: غزل ١٢.