احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٧١ - ٣٢ خوشا سرى كه بود ذوق سيرها ديده - بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده
٣١ [راحت ار خواهى بيا با درد او همراز شو- دولت ار جويى برو در عشق او جانباز شو][١]
|
راحت ار خواهى بيا با درد او همراز شو |
دولت ار جويى برو در عشق او جانباز شو |
|
|
ساز راه عشق سربازى و بدنامى بود |
گر سر اين راه دارى در پى اين ساز شو |
|
|
برتن و جان چند نازى چون نيرزى ارزنى |
صعوه با ارزن گذار و بردرش شهباز شو |
|
|
تا بكى همچون زنان اين راه و رسم رنگ و بوى |
راه مردان گير و با صاحب دلان دمساز شو |
|
|
چون زغن تا چند باشى بسته مردار تن |
در هواى سيرجان يك لحظه در پرواز شو |
|
|
جان و تن بندست و كفر و دين حجاب اندر رهش |
جمله را برهم زن و با عشق هم آواز شو |
|
|
باز اوج كبريايى مانده اندر دام كام |
دام و دانه بردر و خرم بحضرت باز شو |
|
|
گرهماى قاف قربى بال همت برگشاى |
در فضاى لا مكان با قدسيان انباز شو |
|
|
قفل اين در شد علايى و كليد آن نياز |
گر نيازى دارى اينجا بر سرير ناز شو |
|
٣٢ [خوشا سرى كه بود ذوق سيرها ديده- بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده][٢]
|
خوشا سرى كه بود ذوق سيرها ديده |
بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده |
|
[١] (*) آ: ص ٣٨٧ مخمس پنجم، ب: برگ ١٨٩ ب غزل ٥، ت: ندارد، خلاصة المناقب برگ ١١ الف، س: شماره ٤.
[٢] (**) آ: ص ٤٠٢ مخمس چهاردهم، ب: برگ ١٩١ ب غزل ١٣، ت: ندارد، خلاصة المناقب برگ ٩١ ب، ن: ص ١٠ غزل ١٤.