احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٦
به سماع پرسيدند كه اصلش چه است؟ گفت كه از روى شرع اسلامى آن بدعت است و نادرست و براى ناپختهها و نارسيدهها بكلى ممنوع است. اضافه نمود كه سماع امرى است كه بدون اختيار از شدت جذبات سر ميگيرد و آتشى است كه سوز عشق و محبت الهى را تيزتر و شملهورتر ميسازد. سماع مربوط به عشق است و عشق دليل و برهان منطقى ندارد.[١]
بيلزنى و اختيار سكوت
بجز دو روز مذكور هفته براى سماع على همدانى تا شش سال روزهاى ديگر هفته پيوسته در خلوت مىبود و درين مدت بجز ذكر و فكر سخنى از امور دنيا بزبان نميآورد. البته گاهى بفرمان شيخ خود بعد از نماز و ورد صبحگاهى با بيل زدن در باغ اشتغال مينمود ولى بيشتر در حالت سكوت بود. درين وقت سن وى به ١٨ رسيده بود (سال ٧٣١ ه). او اجازه داشت كه در ايام اربعين در خدمت اخى على دوستى به همدان برود و در مجمع فقراء و دراويش آن شهر شريك باشد. اين اجتماع فقراء در مسجد و خانقاه وسيع همدان صورت ميگرفت و على همدانى در آن شركت مىجست.[٢] در نواحى اين محل على همدانى هم مسجد و خانقاه بنا كرده بود.
سرزنش شيخ
در همدان بعد از گزاردن او راد صبحگاهى دراويش بفرمان شيخ كارهاى سخت و پرمحنت جسمانى انجام ميدادند و در اوقات «اربعين» على همدانى هم در همدان شريك كارهاى آنان مىبود بارى سيد با دراويش ديگر بامر شيخ اخى سنگها را از جايى بجاى ديگر ميبرد- طبق طبع كنجكاو خود روزى از شيخ پرسيد كه بردن سنگها از اينجا به آنجا بدون هدف معين چه فايدهاى در بردارد؟ شيخ ازين سئوال ناراحت و عصبانى شده كفش از پاى خود بيرون آورد و آن را بشدت تمام بر پشت سيد زد و سپس گفت: «فايده آنست كه كفار نفوس در زمره اسلام در آيند»[٣] ضرب آن كفش اينقدر موثر بود كه على
[١]- برگ ٥٥ تا ٥٨.
[٢]- خ م( لا) برگ ١٢.
[٣]- در خ- م( بر) فقط آمده و نسخ« لا و با» اين مطلب را فاقد است.