احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٠٩ - و لو نضحوا منها ثرى قبر ميت * لعادت اليه الروح و انتعش الجسم
و با مظاهر مظلمه كشيفه امتزاج يافته چون حقيقت خود را (بر[١]) نظر ارباب (عقول[٢]) جلوه مىدهد عقول و نفوس جمله را مخطوف و مجذوب و مجنون مىسازد و جانها را در بوته محن (محبت[٣]) مىگذارد اينجا بدانى كه شرح اذواق شاهدان حقايق جمال مطلق و واصلان ذروه (كمال[٤]) محقق در حيز بيان زبان نگنجد و لسان ميزان هيچ عقل آنرا (برنسنجد حرف[٥]).
|
حرف عشق از سرزبان دورست |
شرح اين آيت از بيان دورست |
|
|
هرخسى كى رسد به معنى عشق |
طالب (كام[٦]) زين نشان دور است |
|
[و لو نضحوا منها ثرى قبر ميت* لعادت اليه الروح و انتعش الجسم]
قال (رحمه اللّه[٧]):
|
و لو (نضحوا[٨]) منها ثرى قبر ميت |
لعادت اليه الروح و انتعش الجسم |
|
(نضح[٩]) پاشيدن آبست و ثرى خاك نمناك و انتعاش برخاستن و ضمير اول (به مداومه[١٠]) و ثانى بميت. (و روح و جسم[١١]) فاعل عادت و انتعش يعنى اگر (آن شاربان[١٢]) زلال (عرفان[١٣]) كه ندماى مجلس شهوداند (تعبيه[١٤]) از اقداح عنايت (و نفثه[١٥]) از مصباح هدايت كه محيى قلوب و ارواح و منور نفوس و اشباح است (برحال[١٦]) غافلى از مردگان مقبره غفلت و جهالت گمارند بحيوة معنوى زنده گردد و بمدد روح روح عرفانى از قبر جهالت و حرمان برانگيخته شود و آتش تاسف فوت مطلوب
[١] - به.
[٢] - قلوب.
[٣] - محنت.
[٤] - بكمال
[٥] - نسنجد، شعر.
[٦] - نام.
[٧] - رحمة اللّه عليه.
[٨] - نضبحوا.
[٩] - نضبح.
[١٠] - عايد به مدامة.
[١١] - و الروح و الجسم.
[١٢] - از مشاربان.
[١٣] - عرفانى.
[١٤] - بقيه.
[١٥] - نعشهاى.
[١٦] - خاك.