احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٦٣ - ٢٢ از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار - زان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار
|
همه پرورده لطفند چه هشيار و چه مست |
همه در عين وصالند چه پير و چه مريد |
|
|
چون تو او را همه بينى همه دانى بيقين |
يافتى گنج حقيقت كه بران نيست مزيد |
|
|
پرتو عكس رخت چون ز پس پرده بتافت |
شبنم جان علايى سوى خورشيد كشيد |
|
٢٢ [از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار- زان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار][١]
|
[٢] از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار |
زان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار |
|
|
چون كنارم[٣] را ميانى نيست پيدا هر زمان |
در ميان خون دل جانم غمش گيرد كنار |
|
|
چون ميانش را كنارى نيست زان در حيرتم |
كان چنان نازك ميانى هست دايم در كنار |
|
|
نى ميانش را كنارى نى كنارم را ميان |
در ميان آتش عشقش نمىيابم كنار |
|
|
بر كنار است آنكه سوداى ميانش در سر است |
از ميان آن برخورد كز خود شود او بركنار |
|
[١] (*) آ: ص ٤٤٠ مخمس سى و هفتم، ب: برگ ١٩٣ الف غزل ٢٠، خلاصة المناقب برگ ٧٩ الف.
[٢] - مطلع از غزل مولوى( كليات شمس ج ٢ چاپ استاد فروزانفر، ص ٢٩٢).
[٣] - كنار: دريافت اسرار و دوام مراقبت را گويند( اصطلاحات عراقى)- در خلاصة المناقب چنين آمده:« مراد از كنار اول دل باشد و از كنار دوم مراقبه و مراد از ميان اول وجود مطلق بود و از ميان دوم تجرد صفات و ثبات برمراقبه و مراد از بوى نفحات ربانيه باشد».
شرح اين غزل در خلاصة المناقب و نيز در« كاشف الاسرار» از آذرى اسفراينى»( م ٨٦٦ ه) آمده است.