احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٥٣ - ١٠ ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند - از شادى و نعيم دو عالم رهيدهاند
|
در خم زلفش چو پنهان گشته هرپيدا كه هست |
نور رويش آن نهان در خويش پيدا ميكشد |
|
|
ابر جودش كو نثار فيض رحمت ميكند |
خاكيان خسته را در صفّ اعلا ميكشد |
|
|
زبده اسرار كون و نقد معيار وجود |
در نهاد پيكر خاكى از آنجا ميكشد |
|
|
چون علايى صيد عنقاى جلالش گشت از آن |
بر ضميرش داغ اشكال معما ميكشد |
|
١٠ [ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند- از شادى و نعيم دو عالم رهيدهاند][١]
|
ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند |
از شادى و نعيم دو عالم رهيدهاند |
|
|
حوران خلد را به پشيزى نمىخرند |
تا از صفاى حسن تو رمزى شنيدهاند |
|
|
پالوده شكنجه عشقاند زان سبب |
ز آلودگان جيفه دنيا بريدهاند |
|
|
از ضيق خانقاه صور خرقه وجود |
بر طارم حظاير قدسى كشيدهاند |
|
|
از ناز يار و محنت اغيار فارغند |
چون در سرادقات جلالش رسيدهاند |
|
|
در مجلس شهود نشسته ملوك وار |
ذوقى ز جام انس بصد جان خريدهاند |
|
|
جان را بباد داده و دل پايمال عشق |
جلباب نام و پرده دعوا دريدهاند |
|
|
بر بوى مهر تست علايى رهين غم |
كين دولت از ازل بگلشن در دميدهاند |
|
[١] (*) آ: ص ٣٨٥ مخمس چهارم، ب: برگ ١٨٨ ب غزل ٣، ت: برگ ٤٤٢ غزل ٢، ن:
ص ٥، غزل ٤.