احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٣١ - همت مردى ببايد بر كنارهگيرى از دنيا
|
تو تا آويزشى دارى به موئى |
نيايى بوى او از هيچ سوئى |
|
|
مگر پالوده گردى روزگارى |
كه تا بوئى بيابى از كنارى |
|
|
تو تا يكبارگى جان در نبازى |
جنبدان خويش را و نانمازى |
|
|
يقين ميدان كه هرچ آسايش است آن |
همه جان ترا آلايش است آن |
|
روايتست كه روزى رسول ٧ يكى از صحابه را گفت ميخواهى كه دنيا و اهل دنيا را بتو بنمايم گفت بلى يا رسول اللّه رسول ٧ دست او بگرفت و بطرفى بيرون شد تا مقامى كه كلههاى آدمى افتاده بود و كرباس پارههاى دريده نجس و استخوانهاى پوسيده حيوانات و نجاستهاى آدمى. فرمود كه اين كلههاى اهل دنياست كه حرص و حسد و كبر را در و جاى داده بودند و اين كرباس پارههاى نجس آلوده جامههاى ايشان است كه مىپوشيدند و بدان مباهات ميكردند و اين استخوانهاى مركبان ايشانست كه سوار مىشدند و بر ديگران مفاخرت ميكردند و اين نجاستها نعمتهاى ايشانست كه عمر عزيز در حصول آن بباد ميدادند هركه خواهد كه بر اهل دنيا و دنيا بگريد گوبگرى كه جاى آنست.
|
عارفى روزى براهى ميگذشت |
[واله و مدهوش چون غمخوارگان |
|
|
ديد گورستان و سرگيندان به هم] |
بانگ برزد گفت كى نظارهگان |
|
|
نعمت دنيا و نعمت خواره بين |
اينش نعمت آتش نعمت خوارگان |
|
[همت مردى ببايد بر كنارهگيرى از دنيا]
اى عزيز دنيا با آن همه نعمت رنگ و بوئى بيش نيست و برنگ و بوى فريفته شدن خاصيت زنانست پس هركه را اينخاصيت غالب است بحقيقت زن است اگرچه بصورت مرد است و سرمايه مردى همت است بلكه قواعد و اركان بساط طريقت و مدارج اوطان سده حقيقت مبنى برعلو همت است مرد بايد كه عالى همت بود و بنور يقين نظر كند كه نوع انسان بكدام خاصيت مستوجب مسجودى