احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٢٣ - ٧ - مكتوبات اميريه
موجود است.
در نامهاى بنام سلطان غياث الدين سيد ناراحتىها و مصائب و آلام خود را كه در راه ارشاد و تبليغ اسلام باو وارد ميآمد ابراز فرموده است. درين نامه از عدم احترام علماى دين و سادات كبار و از فتنهپردازى اشرار و اوباش عليه خود شكايت ميكند و عزم جزم و تصميم استوار خود را بيان ميكند كه اگر مردم يزيد صفت فاجعهاى مانند حادثه كربلا را دوباره بوجود بيآرند او ازين ابتلاها نميترسد- ازين نامه معلوم ميگردد كه شخص وى نترس و بى باك و حقگوى بوده و تيمور جائر را هم همينطور نصائح تلخ گفته كه منجر به هجرت او به كشمير گرديده است: «... اين عزيز هرچند جهد كرد كه پيش از آنكه اهل اين ديار اين شقاوت كسب كنند رفته شود آن عزيز مانع آمد و اراده حق درين بوده كه و اللّه غالب على امره[١] و آن عزيز اين ضعيف را بدان شرط باز داشته بود كه آنچه متعلق امر معروف باشد شما ميدانيد. اول بر ما حكم كنيد پس بر ديگران كه هركه فرمان شرع را گردن ننهد ما به شمشير سياست كنيم و در شهر و بازار بدين معانى منادى فرموده و اين ضعيف بر اعتماد آن عهد و شرط آنچه دانست و توانست بجهت رضاى حضرت صمديت و تحصيل نيكنامى آن عزيز در اجراى حق و نصيحت كوشيد. امروز جاهلان مفتن كه احوال ايشان را بكرات و مرات دانستهاند و تحقيق كرده به مكابره و بىشرمى اجتماع كردهاند و اين حد جرأت ايشان نيست تا از اجابت آن عزيز تقويت نباشد. اگر خاطر عزيز آن ميخواهد كه اهل اين ديار باين ضعيف آن كنند كه يزيد كرد با حسين (ر ض) سهل است كه ما اين جفاها را سعادت خود ميدانيم، اين ضعيف را بحضرت صمديت عهديست كه اگر جمله زمين آتش گيرد و از آسمان شمشير بارد آنچه حق باشد نپوشد و به جهت مصلحت فانى دين بدنيا نفروشد ...» ميفرمايد كه بىاحترامى به علماى دين كه درين عصر مشهود است موجب شگفتى نيست زيرا حضرت رسول ٦ فرموده است كه: «... سيأتى على الناس
[١] - آيه ٢١، سوره يوسف.