احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٣٥ - ١٣ - ده قاعده
«ده قاعده ... قاعده ششم ذكر است و معنى ذكر بيرون آمدن بود از ياد هرچه غير حق است باختيار چنانكه از ياد همه خروج خواهد كرد بمرگ باضطرار و حق جل و علا ميفرمايد: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ يعنى ياد كن پروردگار خود را چون فراموش كنى غير او را. و ذكر معجون معنوى است مركب از نفى و اثبات تا بنفى كه آن لا اله است مواد فاسده را كه مقوى نفس اماره است و مربى صفات وى است از صفات حيوانى و اخلاق ذميمه نفسانى چون كبر و عجب و بخل و حقد و حسد و حرص و ريا و غير آن كه هريك از آن صفاتبندى از بندهاى روح و باعث بيمارى آنست، از خود دور مىافكند و هواى فضاى ميدان دل كه محل بارگاه كبريا و مطلع آفتاب فردا نيت است از غبار حدوث و ظلمات كثرت پاك ميگرداند و با ثبات الا اللّه[١] تحصيل صحت دل و سلامت وى از رذائل اخلاق و كسب زندگى و حيات طيبه ميكند و بسطوات ظهور نور وحدت ظلمات كثرت و حدوث منهدم ميگردد تا پادشاه روح كه خليفه حق است بر سرير ايقان و شواهد حق جمال با كمال خود را جلوه دهد و زمين بدن را بنور آن جمال منور نمايد و سريوم تبدل الارض غير الارض، شاهد افتد و رسوم وجود مذموم ذاكر در آفتاب وجود مذكور متلاشى شود و غبار ادبار وجود ذاكر و ذكر منهدم گردد و جمال مذكور در عين ذاكر روى نمايد و اشاره «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» محقق گردد.
|
فاذا ابصرتنى ابصرته |
فاذا ابصرته ابصرتنا: |
|
|
تا كه باشد ياد غيرى در حساب |
ذكر مولى باشد از تو در حجاب |
|
|
تا بود يك ذره از هستى بجاى |
كفر باشد گر نهى در عشق پاى |
|
|
گر همه عالم ثواب تو بود |
چون تو باشى آن عذاب تو بود |
|
|
گرشوى چون خاك در ره پايمال |
تا ابد جان را بدست آرى كمال |
|
[١] - در طريق« كبرويه» مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه( به صورت جلى و جهر) مواظبت ميكند تا اينكه قلبش بيدار به ذكر ميگردد. آن موقع بذكر خفى يا سرى ميپردازد و درين مورد دلائل مير سيد على همدانى را در هنگام بحث از رساله ذكريه وى آورده ايم. ر- ك: اوراد الاحباب و فصوص الاداب( يحيى باخرزى كبروى)، ص ٣٠٠.