احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٨٦ - چرايى نامگذارى به«مشارق الاذواق»
چون طايفهاى از اعيان اوليا و (وراث[١]) انبيا :[٢] و الهان عرصه هيمان و شاربان (مدام[٣]) عرفاناند قومى كه (ارواح[٤]) طاهره و اسرار باهره ايشان در حظاير سرمدى اسرار قدم ديده و ذوق لذت انس از جام ملاطفات (كرم[٥]) چشيده بر ارايك شهود در سايه سرادقات جمال پرورده، اقداح شراب محبت از دست ساقى (قربت خود ده[٦]) چون آنجا (بتعاقب[٧]) تجليات اسرار جمال مست وحدت گشتند اينجا از (بقاء[٨]) خمار آن مستى در ميخانه عشق حديث محبت در پيوستند و حقايق اسرار احوال اين قوم را در لباس مى و ميخانه و زلف و خال به مسامع ارباب كمال عرضه دادند و گروهى از ظاهر بينان محجوب كه حوصله درك (آن[٩]) معانى (نداشتند اشارت[١٠]) اين قوم را طامات بىحاصل پنداشتند و از سرجهل و عناد، طعن و انكار براحوال ...[١١] اهل (حق[١٢]) روا داشتند و چون قصيده (ميمه[١٣]) شيخ عارف[١٤] كامل ابو حفص عمر (بن فارض مصرى[١٥]) قدست اسراره از آن ...[١٦] بود كه ابواب (ابيات[١٧]) آن مشحون لطايف (و[١٨]) حقايق و اصداف الفاظ آن مملو جواهر دقايق است (مبنى[١٩]) بر استعارات از ذكر مدام و ميخانه و كاس (و[٢٠]) ساقى، موسس بر اشارات بنتايج آثار تجليات جمال وجه
[١] - وارثان.
[٢] - كه.
[٣] - جامه( جام).
[٤] - اوراح.
[٥] - ذكر.
[٦] - قرب خورده.
[٧] - بتعادف( به تعارف؟).
[٨] - بقاى.
[٩] - اين.
[١٠] - داشتند اشارات.
[١١] - و اقوال( اين كلمه در نسخه« ج» محو شده).
[١٢] - ندارد.
[١٣] - ميميه.
[١٤] - محقق( اين كلمه در نسخه« ج» محو شده).
[١٥] - ابن الفارض المصرى.
[١٦] - جمله( اين كلمه در نسخه اصل به درستى خوانده نمىشود).
[١٧]- انعاب.
[١٨]- ندارد.
[١٩]- ندارد.
[٢٠]- ندارد.