احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٧٨ - ٤٤ - مرادات ديوان حافظ
فرد است. اين نسخه حاكى از شهرت و مقام خواجه حافظ است كه در زندگانىاش نه فقط پادشاهان دورترين نقاط شبه قاره هندوستان او را براى انجام مسافرتى بآن سامان دعوت كردهاند[١] بلكه معاصر سرشناس او على همدانى (كه ٥ يا ٦ سال قبل از خواجه درگذشته) هم مرادات و معانى عرفانى كلام او را توضيح داده است.
از «لطائف اشرفى»، مجموعه گفتار سيد اشرف جهانگير سمنانى پيداست كه صاحب گفتار و على همدانى در شيراز با حافظ ديدارى داشتهاند.
در شرح مطلع غزل مذكور حافظ داستانى از عشق پادشاه بنگاله[٢] نسبت به سه دختران وزيرش موسوم به سرو و گل و لاله بيان گرديده است. ناقل مدعى است كه مصرع اول اين مطلع را پادشاه بنگاله ساخته بود ولى او يا شاعر ديگرى نتوانسته مصرع دوم آن بيت را بسازد اين پادشاه شعر دوست وزير خودش را با هدايا به شيراز فرستاد تا خواجه حافظ مصرع ثانى بر آن بيافزايد و نيز اينكه بديار بنگاله مسافرتى بعمل آرد. خواجه نه فقط مصراعى ساخته بلكه غزل شيوائى سروده و در دو بيت آن ديار بنگاله و پادشاه مذكور را اسم هم برده است ولى از مسافرت به بنگاله معذرت خواسته است.
|
شكر شكن شوند همه طوطيان هند |
زين قند پارسى كه به بنگاله ميرود |
|
|
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين[٣] |
غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود |
|
در آخر داستانى از سه دختران «غسالهاى» را كه اسامى آنان هم سرو و گل و لاله بود نقل كرده در توجيه «ثلاثه غساله» بمعنى «مى سه ساله» پرداخته و به شعر زير حافظ هم استناد كرده است كه:
[١] - يكى از پادشاهان معروف دكن سلطان محمود شاه بهمنى( ٧٨٠، ٧٩٩ ه) است كه خواجه را با فرستادن زاد راه بآن سامان دعوت كرده بود« خواجه بعلت طوفانى در دريا مسافرت خودش را قطع كرده و برگشت» در اينمورد در بيتى ميفرمايد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( ٧٦٧، ٧٧٥ ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص ٣٨٣).
[٣] - يعنى سلطان غياث الدين بن اسكندر( ٧٦٧، ٧٧٥ ه. ق) پادشاه بنگاله. مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو و گل و لاله اسامى سه كنيز پادشاه مذكور بود و نه دختران وزيرش( از سعدى تا جامى، ص ٣٨٣).