احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٤٩ - ٦ هر آن دل كز غمش بر وى رقم نيست - نديمش در دو عالم جز الم نيست
|
دلى كز ملك معنى با خبر شد |
درو انديشه شادى و غم نيست |
|
|
بيا در عشق محرم باش زيرا |
ره نامحرمان اندر حرم نيست |
|
|
تو همچون قطره از دريا جدايى |
از انت درّ عرفان در شكم نيست |
|
|
نمىيارى ببحر انداخت خود را |
ترا درياى گوهر لا جرم نيست |
|
|
به درياى فنا انداز خود را |
كه آنجا صورت لا و نعم نيست |
|
|
ولى نابود تو شرط است اينجا |
كه هرگز آفتاب و شب بهم نيست |
|
|
چو قطره غرق دريا شد بكلى |
همه درياست آنجا كيف و كم نيست |
|
|
على همنام را بنگر كه جز او |
به اللّه و محمد رهبرم نيست |
|
٦ [هر آن دل كز غمش بر وى رقم نيست- نديمش در دو عالم جز الم نيست][١]
|
هر آن دل كز غمش بر وى رقم نيست |
نديمش در دو عالم جز الم نيست |
|
|
دلى كز درد او درمان نسازد |
وجود او بمعنى جز عدم نيست |
|
[١] (*) آ: ص ٣٨١ مخمس دوم، ب: برگ ١٨٩ ب غزل ٤، ت: برگ ٤٤٢ غزل ٣، م: برگ ٤٢٣ ب( فقط چهار شعر نخستين را دارد) ن: ص ٤ غزل ٢، خلاصة المناقب برگ ٤ الف، ص: شماره ٢.