احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٣٦ - توحيد
|
گر تو خواهى تا بدين منزل رسى |
تا كه موئى ماندهاى مشكل رسى |
|
|
هركه در درياى وحدت گم نشد |
گر همه آدم بود مردم نشد |
|
|
تا نگردى بيخبر از جسم و جان |
كى خبر يابى ز جانان يكزمان |
|
|
گر جهانى راه هردم بسپرى |
گام اول باشدت چون بنگرى |
|
|
هيچ سالك راه را پايان نديد |
هيچكس ايندرد را درمان نديد |
|
|
جمله مردان نهان اينجا شدند |
از دو عالم بىنشان اينجا شدند |
|
|
عاشقان دانند در ميدان درد |
تا فناى عشق با ايشان چه كرد |
|
بدانكه توحيد را ظاهريست و باطنى و صورتى و معنيى دل انسان محل معنى باطن، و زبان ترجمان صورت ظاهر، و باطن آن معرفت و ظاهر آن ذكر لا اله الا اللّه و اشارت تنزيل ربانى و عبارات لطيفه و بركشيده حضرت سبحانى در شرح فضائل اين معنى بيش از آنست كه در چنين عجالة شرح آن توان داد بلكه نزول جميع كتب برقلوب [كمل] كه انبيا و رسلاند براى تحليل عقايد مشكلات و تشريح لطايف مجملات اينمعنى است و السنه جميع مخلوقات از ملايكه و اوليا و رسل و جن و وحوش و طيور از بدايت فطرت تا نهايت خلقت بذكر شرح عجايب اين معنى ناطق است كه وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ و زبان وصف همه از عبارت كنه حقيقت آن قاصر كه وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ.
قطرهاى از بحر اعظم چه نشان تواند داد خود هركه از آن حضرت عبارتى گويد يا اشارتى كند يا حقيقتى داند يا علامتى بيند هرچه گويد و شنود و داند و بيند همه لايق حوصله آنكس بود و حضرت عزت از آنهمه مقدس و منزه و لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و ليكن بحار رحمت حضرت ربوبيت و نسيم نفحات لطايف جناب صمديت آن