احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٦١ - دنيا و آدميان
|
معرفت از آدميان بردهاند |
آدميان را ز ميان[١] بردهاند[٢] |
|
|
سايه كس فرهمائى نداد |
صحبت كس بوى وفايى نداد |
|
|
صحبت گيتى كه تمنا كند؟ |
با كه وفا كرد كه با ما كند؟ |
|
|
ز آمدن مرگ شمارى بكن |
ميرسدت[٣] دست[٤] حصارى بكن[٥] |
|
اى عزيز[٦] پس آن طايفه كه بصورت قوى بودند و ايزد تعالى نعمتى فانى عاريت بديشان داده بود تا آن را تخم سعادت ابدى سازند و بدان نعيم باقى كسب كنند، آن مغروران غافل در تصرف آن نعمت فانى، بتلذذ[٧] جسمانى مشغول شدند و بعيش منكدر چند روزه مغرور گشتند و عمر قصير[٨] را در تدبير و حيله محافظت مردار دنيا در باختند و از تدبير زاد سفر بىنهايت غافل ماندند و حقوق برادران دينى[٩] و همراهان سفر اخروى را فراموش كردند و عهده عهد الهى را ضايع كردند تا كلام ربانى از حال ايشان خبر داد و فرمود كه:
«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»[١٠] و «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ[١١] يعنى چنانكه در تنگناى منزل مبغض[١٢] دنيا، در ميان لذات فانى جمال حضرت ما را فراموش كردند، فردا در وسعت[١٣] فضاى عالم بقاء آن مدبران مردود را در قعر دركات نيران و عذاب جاودان از رحمت خويش فراموش كنيم.
اى عزيز ازين قوم كه ذكر كرده شد جمعى را بكمند عنايت از خباثت[١٤] شواغل دنيوى خطف كردند و ديده دل ايشان را با كحل هدايت روشن گردانيدند و[١٥] نقوش بعضى حقائق را در آئينه دل ايشان منعكس گردانيدند تا
[١] - مم از جهان.
[٢] ( الف) اشعار از مخزن الاسرار نظامى گنجوى.
[٣] - چ ميدهت.
[٤] - مم خير.
[٥] - چ مكن.
[٦] - مم و قدس ندارد.
[٧] - چ ندارد.
[٨] - بجز در مم و چ عمر حقير.
[٩] - چ دنيوى.
[١٠] ( ب) الروم آيه ٧.
[١١] ( ج) التوبة آيه ٦٧.
[١٢] - ايضا متعض؟
[١٣] - ايضا سعت.
[١٤] - چ جنايت.
[١٥] - من اين جمله را فاقد است.