ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٩ - ٢٥١
اى ابا ذر راستش اينست كه همانا تو براى خدا عز و جل خشم كردى و بايد بدان كه خشم كردى اميد وار باشى. راستى اين مردم از تو در باره دنياى خود بيمناك شدند و تو در باره دينت از آنها بيمناك شدى تو را از آستان زندگى و سايه اجتماع كوچ دادند و بگرفتارى و آوارهگى آزمودند، بخدا سوگند اگر در همه آسمانها و زمين بروى بندهاى بسته شود و آن بنده راه تقوى پيش گيرد خدا عز و جل از آن گرفتارى بوى گشايش دهد مبادا جز به حق و درستى انس انسگيرى و مبادا جز از باطل و ناحق بهراسى.
سپس عقيل رشته سخن را بدست گرفت و چنين گفت:
اى ابا ذر تو خود مىدانى كه ما دوستت داريم و ما هم مىدانيم كه تو ما را دوست ميدارى و تو در باره ما حقوقيرا رعايت كردى كه جز اندكى از مردم آنها را ناديده گرفتند و زير پا گذاشتند پس پاداشت با خدا عز و جلست. و از اين رو است كه اينانت بيرون كردند و آوارهكنندهايت آواره نمودند، پاداشت بر خدا عز و جل است از خدا بپرهيز و بدان كه استعفايت از بلا بىتابى بشمار است و دير شمردن عافيت و رفع گرفتارى از نوميديست، نوميدى و بىتابى را وانه و بگو حسبى اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ خدا مرا بس است و چه خوب وكيلى است.
سپس امام حسن (ع) رشته سخن را بدست گرفت و فرمود:
اى عمو جانم راستى كه اين مردم با تو آن كردند كه بچشم خود بينى و خدا عز و جل از ديدگاهى برتر بدان نگرانست ياد دنيا را از كف بنه و ياد مرگ و جدائى آن را بخاطر آور، سختى اين بلاى تبعيد و آوارگى را بر خود هموار كن كه در دنبالش آسايش دارى و شكيبا باش تا آنگاه كه پيمبر خود را ملاقات كنى و وى از تو خشنود باشد ان شاء اللَّه.