ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨ - شرح
شلاق بزنند و آن شلاق برق است و آن بالا آيد و بر فراز شود و سپس اين آيه را خواند (٩- فاطر) خدائى كه بادها را فرستاد تا ابر را برانگيزد و ما آن را بشهرستانى مرده برانيم- تا آخر آيه- و آن فرشته را نام رعد است.
شرح-
از مجلسى «ره»- قوله
«تكون على شجر»
- محتمل است مقصود نوعى از ابر باشد كه چنين است يا كنايه از اين است كه ابراز دريا و اطراف آن برانگيخته مىشود.
قوله
«بالمخاريق»
جزرى گويد در حديث على است كه برق شلاق فرشتهها است كلمه مخاريق جمع مخرق است و آن در اصل پارچهايست كه تاب دهند و با آن كودكان همديگر را بزنند يعنى «دره» مقصودش اينست كه اين ابزاريست كه فرشتهها ابر را با آن ميرانند و حديث ابن عباس آن را خوب تفسير كرده كه گفته است:
تازيانهايست از نور كه فرشتهها ابر را با آن ميرانند پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- موضوع باد و رعد و برق از حوادث جوى معمولى است كه از دير زمانى مورد مطالعه و بررسى علم و دانش بوده است و فلسفه قديم و طبيعيات امروزه در باره آنها نظريات روشنى دارند.
اين سينا در طبيعيات شفا در باره باد و رعد و برق چنين گفته است:
اكنون وقت است كه سخن از باد گوئيم، چنانچه باران و هر چه بدان ماند از بخار مرطوب زايد همچنان باد و آنچه در حكم آنست از بخار خشكيده زايد كه آن را دخان گويند و بر دو وجه از آن بر آيد كه از يكى بيشتر باشد و از آن ديگر كمتر.
١- چون دخان فراوانى فراز آيد و بارش رخ دهد كه گران و سنگين گردد به نشيب باز گردد بخاطر آنكه سردى بدان رسيده و يا حركت هواء برترى جلوش را بسته و بر اثر فشار آن هواء برتر فرود آيد و بدين سوى و آن سوى جنبد و اين وزش باد باشد ... و پس از شرحى راجع بآن گويد:
٢- يك قسم باد هم باشد كه قبل از صعود ادخنه تا علو فضا و مراجعت آن با ديد آيد و اين در صورتى است كه اين ادخنه متصاعده بعلتى خط حركتى صعودى خود را بيكسو گرداند و آن علت شديد باشد بخاطر اينكه راه صعود آن كجست و يا براى آنكه بمانعى برخورده است ..
٣- بسا كه باد بواسطه تخلخل خود هوا پديد آيد چون گرم گردد گشاده شود و جريان پيدا كند، لكن حقيقت اين است كه باد از دخان خشك برآيد چنانچه باران از دخان مرطوب زايد.
فصل در رعد و برق ...
گوئيم شأن بخارى كه از آن ابر زايد اينست كه بخار دخانى باشد و خصوص در فصل گرما و اين دخان درون بخار اگر اندك باشد سرد شود و مضمحل گردد و اگر بيش باشد در درون ابر حبس شود و تبديل بباد گردد و بابر فشار آورد و آن را از سوى زمين كه رقيقتر است بشكافد و از آن آوازى برآيد كه رعدش خوانند و بسا كه در اثر اين فشار احتراقى پديد گردد و آتش