ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤١ - شرح
سهيل- من او را بخاطر تو پناه ندهم و سلامتى او را تضمين نكنم.
رسول خدا (ص)- چرا بايد تضمين كنى.
سهيل- من نخواهم كرد.
مكرز- (يكى از اعضاء هيئت نمايندگى مشركين) آرى ما او را در پناه مىگيريم و سلامتى جان او را تضمين ميكنيم.
ابو جندل- با آواز بلند- اى گروه مسلمانان با اينكه من مسلمان خود را بشما رساندم مرا تسليم مشركان ميكنيد؟ آيا نمىدانيد چه شكنجهها كشيدم؟ (او را سخت شكنجه داده بودند).
در كتاب اعلام الورى چنين گفته است:
ابو جندل آمد تا در كنار پيغمبر نشست و پدرش سهيل گفت او را بمن بازده مسلمانان همآواز- ما او را باز ندهيم.
رسول خدا (ص)- از جا برخاست و دست ابو جندل را گرفت و گفت بار خدايا اگر تو مىدانى كه ابو جندل در مسلمانى خود راست و درست است براى او گشايش و برايشى فراهم ساز.
سپس رو بمردم كرد و فرمود بر او باكى نيست همانا نزد پدر و مادر خود برمىگردد (بدشمن تسليم نميشود) من ميخواهم براى قريش شرط و قرار آنها را بپايان رسانم.
رسول خدا (ص) بمدينه برگشت و در ميان راه خدا سوره فتح را باو نازل كرد إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً.
امام صادق (ع) فرمود: هنوز مدت قرارداد برنيامده بود تا نزديك بود اسلام بر اهل مكه مستولى شود.
و چون رسول خدا (ص) بمدينه برگشت ابو بصير بن حارثه ثقفى از ميان مشركان گريخت و اخنس بن شريق دو مرد را بتعقيب او فرستاد و وى يكى از آنها را كشت و خود را بعنوان يك مسلمان مهاجر به رسول خدا (ص) رسانيد و رسول خدا (ص) در باره او گفت خوب جنگ افروزيست اگر ديگرى با او باشد.
سپس فرمود جامه مقتولت و هر چه از او گرفتى از خودت باشد و هر جا خواهى برو و او بهم راه پنج تن مسلمان ديگر كه با او آمده بودند از مدينه بيرون شدند و در ميان عيص و ذى المروة از قلمرو قبيله جهينه موضع گرفتند و بر سر راه كاروانهاى قريش در كنار سيف البحر و ابو جندل بن سهيل هم با هفتاد تن شتر سوار كه مسلمان شده بودند از مكه گريخت و بابى بصير پيوست و جمعى هم از غفار و اسلم و جهينه گرد آنها فراهم شدند كه شماره آنها بسيصد نفر جنگجو رسيد كه همه مسلمان بودند و هر كاروانى از قريش بدانها گذر ميكرد آن را تصرف ميكردند و صاحبان آن را ميكشتند و قريش ابو سفيان بن حرب را نزد رسول خدا (ص) فرستادند و از او درخواست كردند و تضرع نمودند كه ابو بصير و ابو جندل و همراهان آنها را بمدينه احضار كند و هر كس از قريش نزد او آيد او را نگهدارد و بر او حرجى نباشد و اين ماده پيمان را لغو كردند و آنها كه پيغمبر را از تسليم كردن ابو جندل منع كرده بودند دانستند كه پيروى از رسول خدا در آنچه بخواهند و نخواهند بسود آنها است.