ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٤ - شرح
٣- اگر جنگى برپا شود پيغمبر متهم بقشونكشى بمكه و حرم مىشود و اين هم از نظر تبليغاتى زيان فراوانى بنيروى مسالمتجوى و صلحخواه اسلام دارد.
با اين ملاحظه براى پيغمبر يك راه ظفر وجود داشت و آن همين بوده كه بهر نحو شده خود را از سر راه خالد به يكسو كشد و خود را بحرم مكه رساند و با اين نقشه نقشه خالد را نقش بر آب كند زيرا وقتى خالد با جوش و حرارت خود فرسخها راه طى ميكرد و در خاطر خيالها مينمود و نقشهها طرح ميكرد و بهم رزمى برنميخورد همين نوميدى بمانند گرز گرانى بر سر او مىخورد و بمانند يك دريا يخ كه بر تنور خروشانى بريزند او را سرد و بىحركت بر جاى خود خشك ميكرد و بعلاوه پيغمبر مىخواست با اين راه گردانيدن خود را بحرم مكه نزديك كند و هر چه زودتر خود را ببست مكه برساند و از اين راه راه جنگ را ببندد. و با تدبر اندكى ظاهر شود كه پيغمبر در اينجا يك نقشه معجزمآبى براى مقاومت در برابر نقشههاى ماجراجويانه و جنگطلبانه قريش طرح كرده است و با وضع معجزمآبى اصحاب خود را از سر راه خالد و يارانش بدر برده و در دره حديبيه كه كنار حرم مكه بوده است و يك منزلگاه معمولى و بر سر يك رشته چاه قرار داشته منزل كرده است.
دنباله حديث ٥٠٣- و رسول خدا (ص) بيرون شد و مشركان ابان بن سعيد را با اسب سواران برابر او فرستادند (اكثر مورّخان بجاى او بديل بن ورقاء خزاعى را نام بردهاند ولى در برابر خبر گفتار آنان را اعتبارى نيست از مجلسى ره).
و در برابر آن حضرت موضع گرفت و سپس حليس را نزد پيغمبر روانه كردند (بن علقمه يا بن زبان بوده كه در آن روز سرور احابيش بشمار بوده كه تيرهاى از بنى الحارث بن عبد مناة بن كنانه بودند) چشم حليس بشتران قربانى افتاد كه از گرسنگى كرك هم را ميخوردند و تا اين منظره را ديد نزد ابى سفيان برگشت و شرم داشت كه با رسول خدا (ص) ملاقات كند و بابى سفيان گفت اى ابا سفيان هلا بخدا سوگند كه ما با شما هم سوگند و هم پيمان نشديم كه شتران قربانى را از قربانگاهشان طرد كنيد.
ابو سفيان- خاموش باش همانا تو يك عرب بيابانى هستى.
حليس- هلا بايد از سر راه محمد به كنار روى تا آنچه قصد كرده انجام دهد و يا اينكه من همه احابيش را از اتحاديه قريش جدا ميكنم.
ابو سفيان- آرام باش تا بلكه من از محمد يك پيمان و قراردادى بسود قريش بدست آورم.