ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٣ - شرح
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«هؤلاء الصابئون»
جزرى گفته گويند «صبأ فلان» يعنى از دين بر گشت و بدين ديگرى درآمد و عرب پيغمبر را صابى مىناميدند زيرا از كيش بتپرستى قريش بكيش خداپرستى اسلام درآمده بود.
قوله
«فلم تبرح حتى الساعة»
يعنى آن چاه تا هم اكنون آب مىدهد و اين معجزه بوجه ديگر در روايات بسيارى وارد است يكى را ابن اثير در كامل آورده گويد چون در حديبيه منزل كردند پيغمبر يك تير از تيركش خود برآورد و به يكى از اصحابش داد و او در ته يكى از چاهها فرود شد و آن را در ته آن چاه فرو كرد و آب فراوانى از آن جوشيد كه تا سينه مردم برآمد ... پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم تدبير پيغمبر در باره گردانيدن راه خود بدره حديبيه يكى از شاهكارهاى معجز نظام او است و قبلا بايد به اين نكته توجه كرد كه:
ابتكار سفر عمره و حركت دسته جمعى پيغمبر (ص) و اصحابش بسوى مكه براى سنجيدن وضع قريش و نظر آنها نسبت به اسلام و مسلمين بود زيرا پس از هزيمت ننگين و رسواى قريش در غزوه احزاب كه در حقيقت همه نيروى عربستان در برابر اسلام متحد و مجهز شده بود قريش از پيروزى به اسلام نوميد شده بودند و ديگر دست از قشونكشى بر عليه اسلام و مسلمين برداشته بودند و انتظار روشن شدن وضع پيغمبر را با يهود جزيرة العرب داشتند و اميدوار بودند نيروى يهود كه در خيبر و اطراف آن گرد آمده بودند و از خارج هم كمك مىشد نيروى اسلام را در هم شكند ولى اسلام بوضع شگفتآورى پيشروى ميكرد و خرده خرده قبائل عرب را در خود هضم مىنمود و يهود را عقب مىنشانيد (تا در سال هشتم هجرت با فتح خيبر بكلى آنان را از ميان برداشت و راه خود را از اين سو پاك كرد) و قبل از آن در مقام برآمد رابطه خود را با قريش كه مدتى است مسكوت بوده روشن سازد و در ضمن نيروى خود را هم بآنها بنمايد و در حقيقت اين سفر يك مانورى بود كه پيغمبر در برابر قريش آغاز كرد و با آن رابطه خود را با قريش روشن ساخت و قرارداد صلح بست تا يك دل با يهود مبارزه كرده و آنها را از ميان بردارد و تا موقعى كه با ياران خود بعسفان آخرين منازل بسوى مكه رسيد بمانعى برنخورد و كسى در سر راه او نيامد.
و از اينجا كه بسوى مكه روانه شد خبر بقريش مكه رسيد و در مقام جلوگيرى و هم انتقامجوئى از پيغمبر برآمدند و براى اين كار خالد بن وليد يك مرد متهور و بىباك و بىملاحظه را مأمور كردند و چون پيغمبر مطلع شد كه نيروئى بفرماندهى خالد بن وليد در برابر او مىآيند نگران شد زيرا از بىباكى او آگاه بود و ميدانست كه مرد شرور و بىآبروئى است و عقيدهاى ندارد و به منظره احرام او و يارانش و بمنظره رمه شتران قربانى كه نزد عموم عرب احترام دارند اعتنائى ندارد و ممكنست بمحض برخورد دست بشمشير برد و جنگ خونينى را آغاز كند و بروز هر گونه جنگ در اين موقع بزيان مسلمانانست زيرا:
١- دور از مدينهاند و پشت جبهه آنها كمينگاه قبائل وحشى است و از پشت جبهه خود اطمينانى ندارد.
٢- دشمن در مركز خود همه گونه وسائل در اختيار دارد و بعلاوه أهل طائف و قبائل اطراف آن هنوز مشركند و بطرفدارى قريش حاضرند.