ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢١ - شرح
گفته پسر دختر در حقيقت پسر خود انسان است براى اينكه پيغمبر (ص) بحسن و حسين فرمود اين دو پسران منند و هر دو امام و رهبرند چه قيام كنند و زمام امور را بدست داشته باشند و چه گوشه نشينند و حكومت بدست ديگران اجراء شود.
و اصل در اطلاق حقيقت است و شيخ ما طوسى هم بدين عقيده گرائيده آنجا كه گفته است چون خداوند سبحانه عيسى را نژاد ابراهيم و نوح مقرر ساخته خود دلالت روشن و دليل قاطعى است كه اولاد حسن و حسين (ع) هم بطور اطلاق ذريه رسول خدايند (ص) و خودشان هم پسران رسول خدايند و در حديث صحيح است كه بآنها فرموده است اين هر دو پسر من و هر دو امام و رهبرند قيام كنند يا در خانه نشينند.
و بحسن فرموده است: راستى اين پسر من آقا است و محقق است كه صحابه بدانها ميگفتهاند يا بن رسول اللَّه و هم بفرزندان آنها انتهى.
من مىگويم- قوت و صحت اين عقيده نهان نيست و اخبار بسيارى بر آن دلالت دارند و ائمه ما در بسيارى از موارد بهمين عنوان كه زاده رسول خدايند در برابر مخالفان استدلال كردهاند چنانچه در اخبار چندى وارد شده و ما آنها را در كتاب بحار الانوار آوردهايم.
سپس بدان كه اين آيه دلالت دارد كه دخترزاده بطور حقيقت ذريه و نژاد است چون اصل در اطلاق لفظ اين است كه بر وجه حقيقت باشد و اين براى آن مواردى مفيد است كه حكمى بعنوان ذريه رسيده باشد و در غير آن موارد هم بضميمه قول بعدم فصل مفيد است و مىتوان دعوى كرد كه هر كه بطور حقيقت ذريه باشد بطور حقيقت فرزند هم هست بحكم شهادت عرف و لغت.
قوله
«و لا يكون من الصلب»
من گويم احتمال دارد كه مقصود قائل اين باشد كه ذريه و ولد بر وجه حقيقت نيست و آيه را حمل بر مجاز كرده است و در صورتى بر وجه حقيقت است كه از صلب باشد و يا اينكه مقصودش اين است كه ولد هست بر وجه حقيقت ولى ولد صلبى نيست و وجه دوم اظهر است ولى استدلال بآيه دوم در برابر اين منع وجهى ندارد و از اين جهت است كه امام (ع) آيه سوم را بيانكرده است براى اثبات آنچه منع كرده است.
قوله
«و آخر يقول ابنائنا»
- يعنى مجاز است و آيه را حمل بر مجاز كرده و ضعف اين كلام روشن است زيرا مدار استدلال بر اين است كه اصل در استعمال حقيقت است و حمل بر مجاز نياز بدليل دارد و اين استدلال براى سيد مرتضى انفع است چنانچه دانستى.
قوله
«هل كان يحل»
من ميگويم اين استدلال مبنى بر اين حكم است كه طرف قبول دارد و بلكه علماء اسلام همه اتفاق دارند كه حكم تحريم زوجة الولد شامل اولاد هم هست و همه در حكم اين آيه داخلند چنانچه اكثر مفسران بدان تصريح كردهاند.
رازى گفته است اتفاق دارند بر اينكه اين آيه دلالت دارد بر حرمت حليله ولد ولد بر جد و هم دلالت دارد كه ولد ولد منسوب بجد است و ولد او است بحكم ولادت و بيضاوى گفته است كلمه من اصلابكم احتراز از زوجه پسر خواندهها است كه ولادت از پدر خوانده خود ندارند و براى احتراز از فرزندزادهها نيست پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم ولد در عربى و فرزند در فارسى بمعنى زائيده شده از ديگرى است و بولد ولد و فرزند از فرزند هم صدق ميكند در عرف و لغت و فرق ندارد كه اين ولادت بواسطه دختر زاده باشد