ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٤ - ٤٨٠
در پاسخ گفت من ابو ذر هستم آن مرد گفت اللَّه اكبر اللَّه اكبر ابو ذر گفت اى بنده خدا چرا اللَّه اكبر گفتى؟ در پاسخ ابو ذر گفت من بمسجد درآمدم و از خدا عز و جل در خواستم كه وحشت و هراس مرا آرام كند و تنهائيم را بيارى پيوند كند و همنشين خوبى بمن روزى كند.
ابو ذر گفت من از تو بتكبير گفتن سزاوارترم هر گاه چنين همنشينى باشم زيرا من شنيدم رسول خدا (ص) ميفرمايد: من و شما روز قيامت بر كنار بستانى باشيم تا خدا از حساب خلائق بپردازد اى بنده خدا از نزد من برخيز كه سلطان از همنشينى با من غدقن كرده است.
شرح-
مقصود او از سلطان عثمان است و شايد اين واقعه هنگامى بوده است كه ابو ذر باز- داشت بوده و در حقيقت بازداشت او عنوان زندان مجرد داشته و پيش از صدور حكم تبعيد او به ربذه بوده است.
نشانههاى آخر الزمان
٤٧٩-
امير المؤمنين (ع) فرموده كه رسول خدا (ص) فرموده است بر مردم زمانى آيد كه از قرآن جز نامى نماند و از اسلام و مسلمانى جز اسمى نيست مردم خود را مسلمان نامند و از مسلمانى دورتر كسان باشند، مسجدهاى آنان آبادان است و از رهبرى و هدايت بحق تهى است فقيهان اين دوران بد ترين فقهاى زير آسمانند فتنه از آنها برآيد و بدانها بازگردد.
٤٨٠-
از على بن اسباط از محمد بن حسين بن يزيد گويد شنيدم امام رضا (ع) ميفرمود و در خراسان بود كه ما خاندانى هستيم كه گذشت را از آل يعقوب بارث برديم و شكرگزارى را از آل داود و پنداشت كلمه ديگرى هم بود و او فراموش كرده- من باو گفتم شايد اين جمله بوده كه: صبر را از آل ايوب ارث برديم- محمد بن الحسين گفت سزا است كه اين جمله باشد.