ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨١ - شرح
و بايست در اين جا برخى اخبار سقيفه را از كتب فريقين يادآور شويم تا ناهنجارى دليل و برهان مخالفان و معاندان در باره درستى و پايدارى بيعت سقيفة روشن گردد و حقيقت خلفاء جائر آنان عيان شود و تو بدانى كه جز غاصب و جائر و از دين برگشته نبودند «لعنة اللَّه عليهم و على من اتبعهم في ظلم اهل البيت من الاولين و الآخرين».
شيخ ابى طالب طبرسى بسند خود از ابى المفضل محمد بن عبد اللَّه شيبانى نقل كرده و او بسند صحيح از رجال موثق از موثق روايت كرده است كه پيغمبر (ص) در مرض موت خود براى نماز بيرون آمد و بر فضل بن عباس و غلام خود بنام ثوبان تكيه زده بود و آن نمازى بود كه براى سنگينى حالش نميخواست حاضر شود و بخود فشار آورد و حاضر شد و چون نماز خواند بخانهاش برگشت و بغلامش گفت بر در خانه باش و مانع ورود انصار نباش و در بستر خود بيهوش شد و انصار آمدند گرد در خانه را گرفتند و گفتند براى ما اجازه ورود بخواهيد كه خدمت رسول خدا (ص) برسيم و غلامش گفت بيهوش است و زنانش گرد اويند و انصار آواز بگريه برداشتند و رسول خدا گريه آنها را شنيد و فرمود اينان كيانند؟ گفتند انصارند فرمود: در اين جا از خاندان من كيانند؟ گفتند على و عباس، آنها را خواست و بر آنها تكيه كرد و بيرون آمد و بر يكى از اسطوانههاى مسجد تكيه زد آن تنه درخت خرما بود و مردم فراهم شدند و رسول خدا (ص) سخنرانى كرد و در ضمن آن فرمود:
هرگز پيغمبرى نمرده جز اينكه تركهاى بجا گذارده و من در ميان شما دو ثقل و وزنه اجتماع اسلامى را بجا ميگذارم كتاب خدا و خاندان خودم هر كه آنها را ضايع گذارد خدا او را ضايع كند ...
٤٥٦-
از زكرياى نقاض از امام باقر (ع) گويد: شنيدم كه ميفرمود: مردم پس از رسول خدا (ص) بمنزله كسانى شدند كه پيرو هارون گرديدند و كسانى كه پيرو گوساله شدند و راستى كه ابو بكر بدعوت برخاست و على جز حكم قرآن نخواست و عمر بدعوت برخاست و على جز حكم قرآن نخواست و عثمان بدعوت برخاست و على جز حكم قرآن نخواست.
و راستش اينست كه هيچ كس بدعوت قيام نكند و متصدى حكومت اسلامى نگردد- تا اينكه دجال بيرون آيد- جز آنكه كسانى با او بيعت كنند و رياست او را بپذيرند و هر كه پرچم گمراهى برافرازد سركش باشد و ناحق.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«و ان ابا بكر دعا»
- يعنى از على دعوت كرد كه با او موافقت