ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٣ - ٣٧٦
انداخت توشه در آن نهادند و سپس بادبان آن را برافراشتند و آن را بدريا كشيدند و پيوسته آنها را سير داد تا بجده انداخت و پياده شدند و نزد پيغمبر آمدند، پيغمبر (ص) بآنها فرمود شما اهل ذريح باشيد كه گوساله ميان شما فرياد كشيده و سخن گفته؟ گفتند آرى، گفتند يا رسول اللَّه دين و كتاب را بما عرضه كن و رسول خدا (ص) دين و كتاب را بر آنها عرضه كرد و سنن و فرائض و احكام را چنانچه از نزد خداوند جل و عز آمده بود بآنها نمود و مردى از بنى هاشم را بهمراه آنها فرستاد و تاكنون ميان آنها اختلافى نيست.
حديث معراج
٣٧٦-
از حديد از امام صادق (ع) گويد چون رسول خدا (ص) را بمعراج بردند بامداد شب معراج نشست و براى مردم آن را باز گفت و مردم باو گفتند بيت المقدس را براى ما وصف كن فرمود آن را وصف كرد و چون شبانه از آن بازديد كرده بود وصفش بر او مشتبه شد جبرئيل آمد و گفت در اين جا نگاه كن و بيت المقدس در نظر او جلوهگر شد و بدان نگاه ميكرد و آن را وصف ميكرد سپس كاروان آنها را توصيف كرد بر ايشان كه ميان راه شام ديده بود سپس فرمود اين كاروان بنى فلان است و هنگام برآمدن آفتاب وارد مىشود و يك شتر خاكسترى- يا سرخ- جلو كاروان است فرمود:
قريش مردى اسبسوار فرستادند تا آن را برگرداند ولى با طلوع آفتاب در رسيد، قرطة بن عبد عمرو (يكى از قريش) گفت افسوس كه من اكنون براى تو يك جوان نيرومندى نيستم كه پندارى در يك شب تا بيت المقدس رفتى و برگشتى.