كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٤٨٣ - جريان بيع فضولى در بيع كلى در ذمه
به ذمّهاى اضافه شود. ديگر اينكه اگر خود كلى، ماليت نداشته باشد با اضافه آن به ذمّه، ماليت درست نمىشود، زيرا اضافه ناقصه،[١] مثل عدم اضافه است و كفايت نمىكند و ماليت نمىآورد. اضافه تامّه[٢] هم فايدهاى ندارد زيرا بيع مبادله مال به مال است و بايد قبل از انشاى بيع، ماليت داشته باشد تا بيع بر مال واقع شود و مبادله مال با مال صدق كند نه اينكه به نفس انشا ماليت درست شود، چراكه امكان ندارد انشاى بيع، اول چيزى را مال كند و در مرتبه بعد تمليك آن به غير شود. بنابراين كلى بدون اضافه هم ماليت دارد.[٣] امام راحل در ادامه فرموده است: اضافه به ذمّه نهتنها موجب ماليت نمىشود بلكه ماليت را از كلى سلب مىكند؛ زيرا خود ذمّه و عهده، امرى عقلى (ذهنى) است و كلىِ مقيد به آن هم عقلى مىشود و قابل تحقق در خارج نخواهد بود؛ زيرا مقيد به قيد عقلى تنها در عقل تحقق دارد نه در خارج. پس ماليت ندارد، بنابراين لزوماً خود كلى بما هو كلى- مثل صد من گندم- ماليت دارد[٤].[٥]
با توجه به مطالب پيشگفته: اگر فردى عين شخصىِ ملك خود را بفروشد يقيناً بيع،
[١]. همان مركب ناقص كه بهصورت صفت و موصوف يا به حال مضاف و مضافاليه گفته مىشود. يك تن گندم در ذمّة زيد، بدون اينكه حكم و تصديق باشد.
[٢]. اينكه بر آن كلى در ذمّه، انشاى بيع كند و مركب تام انشايى درست شود، يعنى بگويد:« بعتُ كرّاً من الطعام بذمّة زيد، بكذا».
[٣]. البته اين مطلب قابل مناقشه است؛ زيرا در اوايل كتاب بيع تبيين شد كه لزومى بر ماليت مبيع قبل از بيع وجود ندارد و كافى است به نفس بيع ماليت هم ايجاد شود و متأخر از بيع نباشد ولى اصل سخن متين است و اضافه به ذمّه در ماليّت كلى دخالت ندارد.
[٤]. ر. ك: كتاب البيع، ج ٢، ص ٢٠٢.
[٥]. اين نكته نيز قابل مناقشه است؛ زيرا اگر قيد در ذمّه بودن مقوّم ماليت باشد مىتوان گفت: المقيّد بهذا القيد ذهنى و غير قابل للوجود الخارجى؛ ولى اضافه به ذمّه مُصحّح ماليت كلى است؛ نظير تصور موضوع و محمول و نسبت حكميه كه مُصحّح حمل قيام بر زيد است ولى ذات زيد موضوع و ذات قائم محمول است نه اينكه زيد متصور موضوع و قائم متصور محمول باشد، وگرنه تمام قضايا ذهنيه خواهند بود، امّا اين قطعاً محال و باطل است ولى اصل مطلب خدشه ندارد و كلى بما هو كلى داراى ماليت است و اهل بازار براى آن قيمت قائلاند ..