كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٢٩٦ - بررسى احتمالات
ج) احتمال دارد كلمه «حتّى» براى غايت باشد و بر لزوم استمرار و تداوم امتحان تا زمان بلوغ دلالت كند؛ نظير: «كُلُّ شيءٍ طاهر حتّى تعلم أنّه قذر» كه ظاهرش اين است كه هر چيز مشكوكى در ظاهر پاك است تا زمانى كه علم به نجاست آن پيدا كنى، يعنى تا علم به نجاست نيامده آن پاكى ظاهرى مستمر است. مفاد آيه اين است كه واجب است يتيمان را امتحان كنيد تا زمانى كه به سن بلوغ برسند. متفرع و مترتب بر آن فرموده است: پس از امتحان مستمر كذائى تا بلوغ، از دو حال خارج نيست: يا رشيد بودن آنان معلوم مىشود پس مالشان به آنها ردّ مىشود؛ و يا رشيد بودن آنها معلوم نمىشود، پس مالشان ردّ نمىشود.
بر اساس اين احتمال، هيچكدام از بلوغ و رشد مستقلًا علت تامه و تمام الموضوع براى دفع مال نيستند؛ بلكه هركدام جزء علت هستند و پس از بلوغ اگر رشد هم احراز شد ولايت ولىّ قطع مىشود و مال به يتيم دفع مىشود، در غير اينصورت، خير.
د) احتمال دارد كلمه «حتى» براى ابتدا و استيناف باشد، نه براى دلالت بر غايت. معناى حرف استيناف اين است كه مابعد آن، يك جمله مستأنفه و مستقل است؛ يعنى جمله إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أمْوَالَهُمْ[١] كه كلمه إذا شرطيه است و فعل بلغوا النكاح فعل شرط، و جمله فإن آنَسْتُمْ ...، جزاى شرط است كه خودش يك جمله شرطيه است و جزاى آن، مترتب بر شرط آن است و كل اين شرط و جزا مترتب بر فعل شرط است. مفاد آيه اين است كه: وقتى يتيمان به سن بلوغ رسيدند اگر رشيد بودند بايد مالشان را به آنها بدهيد؛ مفهوم شرط اين است كه اگر رشيد نبودند مالشان را ندهيد. در اينگونه موارد اگر اصل بلوغ نباشد جزا هم نيست و اگر اصل بلوغ باشد و رشد نباشد باز وجوب ادا نيست، بايد هر دو با هم باشند.
[١]. نساء( ٤): ٦ ..