روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١٩
گفت:روزى رسول-عليه السّلام-نگاه كرد رحمت ديد كز [١]آسمان فرومىآمد [٢]، گفت:كيست كه برود و على و فاطمه و حسن و حسين را به من خواند؟ زينب گفت:من بروم،يا رسول اللّه!او برفت و ايشان را حاضر كرد.رسول- عليه السّلام-حسن را بر دست راست خود نشاند،و حسين را بر دست چپ،و على را و فاطمه را در پيش روى.آنگه گليمى خيبرىّ بر ايشان فگند و گفت:
اللّهمّ لكلّ نبىّ اهل و هؤلاء اهلي. در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد: إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ -الآية.
زينب گفت:يا رسول اللّه!من با شما در زير اين كساء [٣]نيايم [٤]؟گفت:
انّك الى خير انشاءاللّه.
شدّاد بن ابي عمّار گفت:در نزديك واثلة بن الاسقع [٥]شدم،جماعتى آنجا بودند [٦]،حديث على بر آمد.ايشان على را دشنام دادند،من نيز همچنان كردم.چون ايشان برفتند،مرا گفت:على را دشنام دادى؟گفتم:قومى را ديدم كه اين مىگفتند،من نيز بگفتم.گفت:خبر دهم تو را به آنچه از رسول-عليه السّلام-شنيدم در حقّ او؟گفتم:بلى.گفت:از فاطمۀ زهرا شنيدم كه يك روز گفت:رسول- عليه السّلام-مرا بخواند و على را و حسن و حسين را،امّا حسن و حسين را بر رانهاى [٧]خود نشاند،و مرا و على را از پيش بنشاند،و جامهاى گرد ما در گرفت و اين آيت بر خواند،و آنگه گفت:
اللّهمّ هؤلاء اهل بيتي و اهل بيتي احقّ ،بار خدايا!اينان اهل بيت منند،و اهل بيت من سزاوارترند.
ابو داود روايت كرد از ابو الحمراء،گفت:نه [٨]ماه به مدينه مقام كردم،جز [٩]يك روز.به هروقت نماز رسول-عليه السّلام به در حجرۀ فاطمه و على آمدى و گفتى:
[١] .مش:كرديد كه رحمت از،آط،آب،آج،لب،كا:كه از.
[٢] .آط،آب،آج،لب:فرود مىآمد،مش:فرود مىآيد.
[٣] .كا:گليم.
[٤] .مش:بيايم.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:وائلة بن الاسقع،كا:واثلة بن الاصقع.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:بوديم.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:زانوهاى.
[٨] .چاپ شعرانى(١٥٤/٩):هشت.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش:چون.