روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٢ - ترجمه
رسول اللّه!ما را عادت بودى كه چون دشمنى به در شهر ما آمدى [١]خندقى كردمانى [٢]گرد شهر خويش [٣]تا دشمن راه نيافتى برما.
رسول-عليه السّلام-همچنان [٤]كرد،بفرمود تا خندق كندند [٥]،و به نفس خود آنجا كار كرد چنان كه قصّۀ آن در سورۀ آل عمران برفت،و قصّۀ اين آن بود على ما رواه محمّد بن اسحاق و الزّهرىّ و عاصم بن عمر،و قتاده و محمّد بن كعب القرظىّ- دخل حديث بعضهم في بعض-كه:چون جماعت جهودان در كارزار احزاب مجتمع شدند و رؤساى ايشان سلاّم [٦]بن ابى الحقيق بود و حيىّ بن اخطب و كنانة بن الرّبيع، و هوذة بن قيس و ابو عمّار الوائلىّ با جماعت بنى النّضير [٧]و بنى وائل بيامدند به مكّه و قريش را دعوت كردند با حرب رسول-عليه السّلام-و گفتند:بياى تا دست يكى داريم و عهد كنيم از او روى برنگردانيم [٨]تا او را و قوم او را مستأصل كنيم.
قريش گفتند:اى معشر [٩]اليهود!شما اهل كتابى و اهل علمى [١٠]و احوال ما و محمّد دانى [١١]،بگوى [١٢]تا دين ما بهتر است يا دين او،و ما به حق اولىتريم يا او؟ گفتند:لا بل شما و دين شما [١٣]ايشان را خوش آمد،و خداى تعالى آيت فرستاد در حقّ ايشان: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتٰابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً ،الى قوله: بِجَهَنَّمَ سَعِيراً [١٤].
آنگه بيامدند و به قبيلۀ غطفان آمدند [١٥]از قيس عيلان و ايشان را با حرب رسول خواندند و گفتند:قريش با ما بيعت كردند كه بر نگرديم تا او [١٦]را مستأصل نكنيم.
[١] .آج،لب:آمدندى.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:بكندندى.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:خود.
[٤] .آط،آب،آج،لب:همچنين،مش:نيز همچنين.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:بكندند.
[٦] .اساس:سلامة،به قياس با نسخه آط و ديگر نسخه بدلها و منابع تفسيرى،تصحيح شد.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:بنى النضر.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:كه روى از محمّد بگردانيم.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:معاشر.
[١٠] .آب،آج،لب،مش:علم.
[١١] .آط:مىدانى،آب،آج،لب،مش،كا:مىدانيد.
[١٢] .آج،لب:بگوييد،كا،مش:بگو.
[١٣] .مش،كا:بل دين شما و شما.
[١٤] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ٥١ تا ٥٥.
[١٥] .آط،آب،آج،لب،مش:رفتند.
[١٦] .آط،آب،آج،لب،مش:محمّد.