روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢ - ترجمه
جنّى بود،و چون پدرش بمرد هيچ فرزند نبود او را كه به جاى او بنشستى،ملك او به بلقيس رسيد،قوم بعضى طاعت او داشتند و بعضى نداشتند،و مردى را اختيار كردند و در طرفى از اطراف ولايت بنشاندند او را،و او مردى بود ظالم بدسيرت،و دست به [١]رعيّت و زنان ايشان كشيد،بلقيس بشنيد اين حديث،سخت آمد بر او و حميّت و غضب او را بجنبانيد [٢]،خواست تا او را هلاك كند،او را كس فرستاد و گفت [٣]:مرا رغبت افتاده است كه به زن تو باشم [٤].او گفت:اين رغبت مرا بيشتر است،و لكن من اين دليرى نيارستم كرد [٥]كه ترسيدم كه تو ابا كنى،اكنون چون تو را [٦]رغبت افتاد من سميع و مطيعم به آنچه فرمايى.
كس فرستاد و قوم خود را حاضر كرد و اين حديث با ايشان بگفت.ايشان گفتند:او اجابت نكند و رغبت نمىكند [٧]به هيچكس.گفت:اين حديث او آغاز كرد،و اين رغبت او راست [٨].برفتند و خطبه بكردند.او گفت:مرا پيش از اين رغبت نبود،و اكنون براى آنكه مرا فرزندى مىبايد اين اختيار كردم.آن عقد ببستند و بلقيس برخاست و لشكرى گران برگرفت و به شهر او رفت و همه شهر و سرايهاى او فروآمدند [٩].
چون شب آمد [١٠]و به يك جاى بنشستند طعام بخوردند و [١١]او را خمر داد تا مست كرد او را.چون مست شد و بيوفتاد [١٢]سر وى ببريد و بر در سراى او بر دار كرد.چون روز بود مردم پادشاه را كشته يافتند و سرش بر دار كرده،[١٧٠-پ]بدانستند كه غرض از آن مناكحت اين مكر بوده است.پيش او آمدند و او را انقياد نمودند و گفتند:
اين ملك تو را مىشايد.گفت:من اين نه براى ملك كردم،براى فساد و ظلم او كردم و غيرت و حميّت. وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ [١٣]يحتاج اليه الملوك،و او را از هر
[١] .آج،آل،كا:بر.
[٢] .كا:برنجانيد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:كس فرستاد و او را گفت.
[٤] .مش:بزنى باشم تو را.
[٥] .آط،آج،آل،كا:كردن.
[٦] .كا+اين.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:ننمايد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:را بود.
[٩] .كا:همه در شهر رفتند و به سراهاى ايشان فرود آمدند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:در آمد.
[١١] .كا:بلقيس.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:بيفتاد.
[١٣] .كا+يعنى من كلّ شىء.