روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٨ - ترجمه
بناى صرح ممرّد.
چون بلقيس نزديك سليمان آمد و سرير مغيّر كرده بودند،سليمان او را گفت:
أَ هٰكَذٰا عَرْشُكِ ،اين عرش تو همچنين هست،هيچ با اين ماند؟بلقيس گفت: كَأَنَّهُ هُوَ، پندارى خود آن است،و براى آن بر طريق شكّ گفت كه مغيّر [١]كرده بودند.
حسين بن الفضل گفت:چون سؤال بر تشبيه كردند،او جواب بر تشبيه داد بر وفق سؤال،و همانا اگر سؤال بر اطلاق كردندى جواب بر اطلاق دادى.
و گفتند:چون بعضى علامات بديد و بعضى به خلاف آن ديد،و نيز استبعاد كرد كه آن باشد با [٢]چندانى استوارى كه او كرده بود،قطع نكرد تا دروغ نباشد، گفت: كَأَنَّهُ هُوَ.
قوله وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا ،خلاف كردند در آنكه اين [٣]از قول كيست.
بعضى گفتند:اين از كلام سليمان است كه او مىگويد:ما را علم دادند به او و احوال او پيش از آمدن او به وحى از قبل خداى تعالى، وَ كُنّٰا مُسْلِمِينَ ،و ما مسلمانيم و مؤمن بودهايم.
بعضى ديگر گفتند:اين از قول بلقيس است،چون عرش خود آنجا ديد و او را معلوم شد كه،عرش عرش اوست گفت:ما را علم دادند پيش از اين حالت [٤]نبوّت سليمان از آن آيات كه ديديم در [٥]هدهد،و خبر دادن او از آنچه حقّه بود،و فرمان جانوران ناعاقل [٦]او را،و ما پيش از اين به او ايمان آورديم [٧].
قوله: وَ صَدَّهٰا مٰا كٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ،و بازداشت،يعنى سليمان بلقيس را از عبادت آفتاب و آنچه بدون آفتاب [٨]مىپرستيدند [٩].آنگه گفت:«ما»در محلّ نصب است على احد الوجهين امّا به تعديۀ«صدّ»الى مفعولين،كمنع و حرم،يقال:
صددته كذا كمنعته [١٠]كذا.و امّا على حذف الجرّ،و التّقدير و صدّها سليمان عمّا
[١] .كا:متغيّر.
[٢] .آب:تا.
[٣] .كا+حكايت.
[٤] .مش،كا+به.
[٥] .كا:از رسالت.
[٦] .كا:بىعقل.
[٧] .آج:آوردهايم،آل:آورده بوديم.
[٨] .كا:خداى.
[٩] .كا:مىپرستيد.
[١٠] .آج،آل:كمنعه.