روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٩
و كيف ثوائي بالمدينة بعد ما قضى
وطرا منها جميل بن معمر
زَوَّجْنٰاكَهٰا
،او را به تو داديم به زنى.آنگه علّت آن بگفت كه چرا كرديم:
لِكَيْ لاٰ يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوٰاجِ أَدْعِيٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً ،تا بر مؤمنان حرجى و تنگيى نباشد در زنان پسرىكردگانشان [١]چون قضاى شهوت كرده باشند از ايشان،و با ايشان دخول كرده،مراد رفع حرج است و نسخ عادت و سنّت جاهليّت در اين باب. وَ كٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً ،و كار خداى [٢]كردنى باشد با فرمان خداى،و اين لفظ محتمل است امر فعل را،و امر قول را.اگر بر فعل حمل كنند، معنى آن باشد كه:«ما حمّ [٣]و قدّر واقع»،خداى چون خواهد كه بباشد [٤]،از آن چاره نبود،و كس منع نتواند كردن.و چون به معنى قول باشد،معنى آن بود كه:فرمان خداى كردنى بود،و نشايد تا در آن خلل كنند.
مسروق گفت از عائشه كه:اگر رسول-عليه السّلام-چيزى از وحى پنهان بازخواستى كردن،اين آيت [٥]پنهان باز كردى.
گفتند:زينب به اين آيت بر زنان رسول فخر كردى،گفتى:انا اكرمكنّ وليّا و سفيرا،من از شما گراميترم به ولى و سفير،كه شما را پدران و خويشان شما دادند به رسول،و مرا خداى داد،في قوله: زَوَّجْنٰاكَهٰا .
محمّد بن عبد اللّه بن جحش روايت كرد،گفت:عائشه و زينب يك روز مفاخرت كردند.عائشه گفت:من آنم كه عذر من از آسمان فرود آمد.زينب گفت:
من آنم كه نكاح من از آسمان فرود آمد،و شبى گفت:مرا بر تو اى رسول اللّه ناز است به سه چيز:يكى آنكه جدّ من و جدّ تو يكى است،و دگر آنكه مرا خداى به تو داد،سهام [٦]آنكه سفير [٧]جبريل بود.
قوله: مٰا كٰانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمٰا فَرَضَ اللّٰهُ ،گفت:بر پيغامبر حرجى و
[١] .آط،آب،آج،لب،مش:پسرخواندهشان،كا:پسر خواندگان.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش+تعالى چون.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:حتم.
[٤] .آج،لب:نباشد،مش:باشد.
[٥] .مش:آيتها.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:سيم،كا:سيوم.
[٧] .كا:سبير.