روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٧ - ترجمه
را از اين شرف حاصل كنيم.بسيار [١]بگفت تا او را نرم كرد.
آنگه بيامدند به مسجد آدينه و به نزديك قطام-و او اعتكاف گرفته بود و خيمهاى بزده-و او را گفتند:راى ما درست شد بر كشتن اين مرد.گفت:چون وقت آن باشد مرا خبر كنى و با نزديك من آيى در اين جايگاه [٢].روزى چند بايستادند،و آنگه با نزديك او شدند،و آن شب چهار شنبه [٣]بود،شب نوزدهم [٤]ماه رمضان سنۀ اربعين، چهل [٥]از هجرت رسول-عليه السّلام.
او جامهاى چند حرير بداد و گفت:اين در سينه بندى.همچنان كردند،و تيغها بر گرفتند و در برابر آن در بنشستند [٦]كه اميرالمؤمنين -عليه السّلام-از او در مسجد آمدى،و پيش از اين [٧]،اين را [٨]با اشعث قيس گفته بودند،و او تقويت كرده بود ايشان را برآن.و آن شب حاضر آمد تا معاونت كند.و حجر بن عدىّ در مسجد بود و نماز مىكرد با جماعتى كه شب آنجا نماز كردندى.او از اشعث شنيد كه مىگفت پسر ملجم را:النّجاء النّجاء لحاجتك فقد فضحك الصّبح،بشتاب[بشتاب] [٩]به حاجتى كه دارى كه صبح تو را رسوا كرد [١٠].
حجر [١١]گفت:من بدانستم كه آن ملعون چه خواست.گفتم:قتله [١٢]يا اعور [١٣]، بيامدم تا اميرالمؤمنين را خبر كنم.او به دگر راه آمده بود و من به دگر راه رفتم.
اميرالمؤمنين در مسجد آمد و مردمانى را كه خفته بودند بيدار مىكرد،و اين قوم همهشب مراقبت كرده بودند،اين ساعت خواب ببرده بود.ايشان را بيدار كرد و گفت:
الصّلاة رحمكم اللّه ،به نماز مشغول باشى.
عبد اللّه بن محمّد الازدىّ گفت:در حال كه اميرالمؤمنين اين بگفت،ايشان
[١] .آج،لب،مش:بسيارى.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:كه من اين جايگاهم.
[٣] .آط،آب،آج،لب:و آن شب شنبه،مش:و آن شب شب شنبه.
[٤] .آط:نوزدهم.
[٥] .آط،آج،لب،مش:سال چهل،آب:سال بر چهل.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:بايستادند.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:آن.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:اين سرّ.
[٩] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آب و با توجّه به معنى كلام،افزوده شد.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:رسوا كند.
[١١] .آط،آب،آج،لب،مش:حجر بن عدى.
[١٢] .چاپ شعرانى(١٣٤/٩):قتلته.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش+و.