روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٩ - ترجمه
حذيفه گفت:جهد كرديم در خدمت او [١].
جوان گفت:اگر ما دريافتمانى او را رها نكردمانى [٢]كه بر زمين بودى [٣]،جز كه او را بر گردن گرفتمانى و در خدمت او جان بدادمانى.
حذيفه گفت:من شب احزاب با لشكر بودم در خدمت رسول-عليه السّلام.
[رسول-عليه السّلام] [٤]:نماز بكرد و از شب پارهاى بگذشت [٥]،گفت:كيست تا برود و احوالى بداند از اين قوم و خبرى بازآرد ؟كس اجابت نكرد و اختيار نكرد.با [٦]سر نماز كردن شد،ساعتى ديگر بر آمد،گفت:كيست كه برود[و احوالى بداند؟كس اجابت نكرد.به بار سيم گفت:كيست كه برود] [٧]و خبرى بيارد و رفيق من باشد در بهشت؟از سختى باد و سرما و خوف [٨]مرا گفت يا حذيفه!من گفتم:لبّيك يا رسول اللّه،و بر خاستم و پيش رسول رفتم و دلم در شكم مىلرزيد [٩]ترس آنكه مرا گويد تو را ببايد رفتن،و دست به سرو روى من فروكرد و مرا گفت:يا حذيفه!تو را ببايد رفتن و از احوال اين قوم خبرى با نزديك من آوردن.
من گفتم:فرمان برادرم،گفت:
اللّهمّ احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته ،بار خدايا نگاهدار او را از همۀ جوانب و جهات:از پيش و پس و از راست و از چپ و از زير و از زبر.گفت:من برفتم و پنداشتى [١٠]در گرمابه [١١]اى مىروم از گرمى كه از آن باد و سرما هيچ رنج نبود مرا،برفتم با سلاح.تا در ميان ايشان شدم بادى مىآمد كه خيمهها از جاى مىبركند [١٢]و طنابها مىگسست و هيچ رها نمىكرد و الّا تباه مىكرد.نگاه كردم ابو سفيان را ديدم آتش [١٣]برافروخته و گرم مىشد.من تير در كمان[٢٤٦-ر]نهادم تا بزنم.دگرباره مرا ياد
[١] .آط،آب،آج،لب،مش+اين.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش+او را.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:برفتى.
[٧] [٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .آط:بگزشت.
[٦] .آب،كا:باز.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:برف،كا+كس جواب نداد پس.
[٩] .آج،لب،كا+از.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش+كه.
[١١] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:گرماوه.
[١٢] .آج،لب،مش،كا:بر مىكند.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش:آتشى.