روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٦ - ترجمه
جاى و حصن خود بر انگيختند و به يارى در خواستند،و حكم ايشان دگر است و حكم شما دگر.ايشان مردمانى غريباند [١]و ولايتى و مالى و ملكى ندارند اين جا،و شما را سراى و خانه و [٢]املاك اينجاست،و زنان و فرزندانتان [٣]اينجااند،و ايشان را زنان [٤]و فرزندان به زمين ديگرند.اگر فرصتى و غنيمتى باشد بربايند و با شهرهاى خود شوند،و اگر كسرى و شكستى بر شما باشد [٥]بروند و شما را با محمّد رها كنند، آنگه كشتن و غارت و آوار بر شما باشد نه بر ايشان،و آنگه شما با محمّد طاقت ندارى.چون ايشان رفته باشند مصلحت در آن است تا از ايشان استظهار وثيقتى و براتى نستانى بههيچوجه دست با ايشان يكى [٦]نكنى در قتال محمّد.گفتند:نكو گفتى و نصيحت كردى.
آنگه ازآنجا بيامد و به نزديك بو سفيان [٧]رفت و جماعت قريش و گفت:شما كه قريشى،دوستى [٨]من شما را و ميل من به شما شناخته و مفارقت و مباينت [٩]با محمّد براى دين،و من امروز سخنى شنيدهام [١٠]واجب ديدم شما را از آن آگاه بكردن [١١]تا احتياط كنى كار خود را و اين سرّى است با من عهد كنى كه پوشيده دارى.
گفتند:و آن چيست؟گفت:بدانى كه [١٢]جهودان بر اين كه كردند پشيمانند و مىخواهند تا اين آمدن [١٣]را به اين جا تلافى كنند.پيغام فرستادهاند به محمّد كه:ما بر اين آمدن پشيمانيم و از ميان ما و تو عهدى هست ما بر سر آنيم [١٤]اگر از ما راضى شوى به آنكه ما از قريش و غطفان به علّت وثيقت و استظهار جماعتى اشراف و اماثل را
[١] .آط،آب،كا:مردمانىاند اين جا غريب،آج،لب:مردمانىاند آنجا غريب.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+اسباب.
[٣] .آط،آب،آج،لب:و زنان و فرزندان اينان،كا:و زنان و فرزندان شماى.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:زن.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+ايشان.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:با ايشان دست يكى.
[٧] .آط،آب،كا:ابو سفيان.
[٨] .آب،مش:قريشيد دوستى،آج،لب:قريشى دوستيد.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش+من.
[١٠] .آج،لب:شنيدم.
[١١] .آط،آج،لب،مش:كردن.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،مش+آن.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش+شما.
[١٤] .آط،آب،كا:بر سر آن عهديم.