روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٣ - ترجمه
آجر،و ذاك مأجور. فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ ،اگر چنان كه به ده سال كنى تمامى ده سال از نزديك تو باشد،يعنى واجب نيست،واجب صداق هشت سال است،و اين زيادت دو سال اگر كنى از نزديك تو تبرّعى [١]است. وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ ،و من نمىخواهم كه رنج بر تو نهم،و انشاءاللّه كه مرا از جملۀ صالحان و شايستگان و وفاكنندگان به عهد يابى.
و اين دختران،يكى [٢]صفوره نام بود و يكى [٣]ليّا،و آن [٤]را كه صفوره نام بود به موسى داد،و بعضى دگر گفتند:دختر مهين [٥]صفورا [٦]نام بود،و كهين [٧]صفيرا.
قٰالَ ذٰلِكَ ،موسى-عليه السّلام-گفت:اين از ميان من و تو عهدى است كه از اين دو اجل هركدام به سر برم [٨]بر من عدوانى و حرجى [٩]نباشد،يعنى تو را بر من تعدّى نباشد. وَ اللّٰهُ عَلىٰ مٰا نَقُولُ وَكِيلٌ ،و خداى بر اين كه ما مىگوييم و كيل و حسيب و گواه و حفيظ است.
بر اين جمله عهد كردند و عقد ببستند،و موسى-عليه السّلام-قبول كرد.آنگه شعيب را گفت:چون مرا شبانى مىفرمايى،مرا عصايى بايد تا بدان گوسپند [١٠]رانم و سباع را از گوسپندان [١١]بازدارم.
اهل اخبار و سير در آن عصا خلاف كردند.عكرمه گفت:آن عصا آن بود كه آدم-عليه السّلام-از بهشت بياورد چون آدم از دنيا برفت،جبريل-عليه السّلام-عصاى او بر گرفت.چون موسى-عليه السّلام-از شعيب عصا خواست،جبريل بيامد و آن عصا به شعيب آورد،گفت:به موسى ده.
دگر مفسّران گفتند:خلفا عن سلف،از پدر به فرزند رسيد تا به شعيب رسيد، شعيب به موسى داد.
سدّى گفت:روزى فريشتهاى بيامد بر صورت مردى،و آن عصا پيش او بنهاد.
[١] .آط،آب:تبرّمى،آج،لب،آل:تورّمى.
[٧] [٥] [٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+دختر.
[٦] .آط،آب،آز،مش:صفرا،آج،لب،آل:صفيره.
[٨] .آط،آج،لب،آل:به سر بريم.
[٩] .كا:جزعى.
[١٠] .آج،لب،آل.كا:گوسفند.
[١١] .آط،آب:گوسپند،آج،لب،آل،كا:گوسفند.