روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٩ - ترجمه
نباشد [١].
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا ،گفت يكى از ايشان دو: يٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ،يا پدر به مزد بستان اين مرد را كه بهتر كس كه او را به مزد بستانى،مردى باشد قوى و امين،او را وصف كرد به قوّت و امانت.پدر او را گفت:از كجا دانى قوّت و امانت او؟گفت:
قوّت او ازآنجا دانم كه سنگى كه به جمع [٢]بسيار برنتوانند گرفتن او به تنهايى [٣]برداشت و بينداخت،و امانت او ازآنجا دانستم كه در ره كه مىرفت مرا بازپس داشت تا در اندام من ننگرد.
مانند اين معجزه [٤]اميرالمؤمنين را-عليه السّلام-بود در صفّين،و آن،آن بود كه:
چون روى به صفّين نهاد به بعضى منازل فرود آمدند كه آنجا آب نبود،و مردم و چهار پايان سخت تشنه بودند،برفتند و از جوانب آب طلب كردند،نيافتند.بازآمدند و اميرالمؤمنين را خبر دادند و گفتند:يا اميرالمؤمنين !در اين نواحى هيچ آب نيست و تشنگى بر ما [٥]غالب شد [٦]،تدبير چيست؟اميرالمؤمنين عليه السّلام-بر نشست و لشكر با او،پارهاى برفتند،از ره عدول كرد.ديرى پديد آمد در ميان بيابان،آنجا رفتند.
اميرالمؤمنين گفت:اين راهب را آواز دهيد.آوازش [٧]دادند.او به كنار دير آمد.
اميرالمؤمنين گفت:يا راهب!هيچ بدين نزديكى آبى هست كه اين قوم بازخورند ؟، كه هيچ آب نماند ما را.راهب گفت:از اين جا تا آب دو فرسنگ بيش است،و جز آن آب نيست اين جا،و اگر نه آنستى كه مرا آب آرند به قدر حاجت و به تقتير [٨]به كار برم،از تشنگى هلاك شدمى.
قوم گفتند:يا اميرالمؤمنين !اگر صواب بينى تا آنجا رويم اكنون كه هنوز قوّتى و رمقى مانده است.اميرالمؤمنين گفت:حاجت نيست به آن.آنگه از جانب قبله اشارت كرد به جايى[١٧٩-ر]و گفت:اين جا بر كنى كه آب است.مردم
[١] .آج،لب،آل:نيست.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:به جمعى.
[٣] .آط:به تنها،آب،آج،لب،مش:تنها.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز آل:معجز.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:چهار پايان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:است.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:او را.
[٨] .آج،لب،آل،مش:تعسّر.