تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٣
كه بعداً خواهيم دانست، به سراغ اين نكته مىرود كه، وقتى كار به جاى باريكى كشيد، فرعون براى جلوگيرى از پيشرفت حركت انقلابى موسى عليه السلام، تصميم بر قتل او گرفت، ولى گويا مشاوران و ملاء او مخالفت مىكردند.
قرآن مىگويد: «فرعون گفت: بگذاريد، من موسى را به قتل برسانم و او، پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)»! «وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ».
از اين تعبير، استفاده مىشود كه اكثريت مشاوران كه مانع قتل موسى بودند، يا لااقل بعضى از آنان، به اين امر استدلال مىكردند كه با توجه به كارهاى خارقالعاده موسى، ممكن است نفرينى كند و خدايش عذاب بر ما نازل كند، اما فرعونِ مغرور مىگويد: من او را مىكشم هر آنچه بادا باد!
البته معلوم نيست، انگيزه واقعى اطرافيان و مشاوران، در اين ممانعت چه بود؟ در اينجا احتمالات زيادى وجود دارد كه ممكن است همه آنها با هم صحيح باشد.
نخست، ترس از عذاب احتمالى پروردگار!
دوم، ترس از اين كه، موسى بعد از كشته شدن، به عنوان يك شهيد و قهرمان در هالهاى از قدس فرو رود و آئين او، مؤمنان و هواخواهان بسيارى پيدا كند، مخصوصاً اگر اين ماجرا بعد از داستان مبارزه موسى، با ساحران و غلبه عجيب و خارقالعاده او بر آنان رخ داده باشد، و ظاهراً چنين است، زيرا موسى عليه السلام در نخستين برخورد با فرعون، دو معجزه بزرگ خود (معجزه عصا و يد بيضاء) را نشان داده بود، و همين امر سبب شد كه فرعون او را ساحر بخواند، و دعوت براى مبارزه با جمع ساحران بنمايد، و اميدوار بود از اين طريق بتواند بر موسى غلبه كند لذا در انتظار روز موعود به سر مىبرد.