تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٧
سپس، ترسيمى از حال اين جمعيت بى ايمان و اعراضكننده، كرده، مىگويد: «هنگامى كه ما به انسان، رحمتى از ناحيه خود مىچشانيم حالت غرور و غفلت به او دست مىدهد، و از ياد خدا غافل مىگردد» «وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها».
«و هنگامى كه بلائى به خاطر اعمالى كه انجام داده، دامانش را بگيرد انسان به كفران مىپردازد» «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ».
نه نعمتهاى الهى از طريق انگيزه شكر منعم، او را بيدار و به شكرگذارى و معرفت و اطاعت او وامىدارد، نه مجازاتهائى كه به خاطر گناهان دامنگيرش مىشود، او را از خواب غفلت بيدار مىكند، و نه دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله در او اثر مىگذارد.
اسباب هدايت از نظر «تشريع» دعوت رسولان خدا، و از نظر «تكوين» گاه نعمت و گاه مصيبت است، اما در اين كوردلان بىخبر، هيچ يك از اين امور مؤثر نمىافتد، مقصر آنها هستند، تو نيستى، تو وظيفه ابلاغ را انجام دادهاى.
تعبير «إِذا أَذَقْنا» (هنگامى كه بچشانيم) در آيه فوق، در مورد رحمت پروردگار، و در بعضى از آيات ديگر قرآن در مورد عذاب الهى، ممكن است اشاره به اين باشد كه نعمتها و مصائب اين دنيا هر چه باشد، در مقابل نعمتها و مصائب آخرت چيز اندكى است، و يا اين كه اين افراد كمظرفيت با مختصر نعمتى مست و مغرور، و با مختصر مصيبتى مأيوس و كفور مىشوند.
اين نكته نيز، قابل توجه است كه نعمت را به خودش نسبت مىدهد، چرا كه مقتضاى رحمت او است، و مصائب و بلاها را به آنها، چرا كه نتيجه اعمال خودشان است.
اين نكته را نيز قبلًا گفتهايم كه تعبير به «انسان» در اينگونه آيات اشاره به