تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢
«علو مقام» و «عظمت» او، كه چهارمين و پنجمين اوصاف او در اين آيات است اشاره به اين است كه، او هيچگونه نياز و حاجتى به اطاعت و بندگى بندگان ندارد، و اگر برنامههائى براى آنان تنظيم كرده، و از طريق وحى فرستاده است تنها براى اين است كه بر بندگان جودى كند.
***
در آيه بعد، مىافزايد: «نزديك است آسمانها (به خاطر نزول اين وحى بزرگ، از سوى خداوند بزرگ- يا- به خاطر نسبتهاى ناروائى كه مشركان و كفار به ذات پاك او مىدهند و بتها را شريك او مىشمرند) از بالا متلاشى شوند» «تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ». «١»
اين جمله، چنان كه اشاره كرديم، دو گونه تفسير دارد كه براى هر كدام شاهدى در دست است: نخست اين كه: در ارتباط با مسأله وحى كه موضوع بحث آيات گذشته بود، باشد، و در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه ٢١ سوره «حشر» آمده: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتِصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ: «هر گاه اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم، به خاطر خوف خداوند خاشع و از هم شكافته مىديدى»!
آرى، اين كلام خدا است كه نزولش از آسمانها لرزه بر آنها مىافكند، نزديك است آنها را از هم متلاشى سازد، اگر بر كوهها نازل مىشد از هم مىشكافت؛ چرا كه سخنى است عظيم از سوى خداوندى حكيم، تنها قلب اين انسان لجوج و خيرهسر است كه در برابر آن نرم و تسليم نمىشود!
ديگر اين كه: نزديك است آسمانها به خاطر شرك و بتپرستى اين