تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٩
«عقول جزئيه» بود.
از سوى چهارم، معتقد بودند، هر قدر روح انسان قوىتر باشد، ارتباط و اتصالش با «عقل فعال» كه منبع و خزانه معلومات است، بيشتر خواهد بود، بنابراين يك روح قوى و كامل، مىتواند در كوتاهترين مدت، وسيعترين معلومات را به فرمان خدا از «عقل فعال» كسب كند.
و همچنين هر اندازه «قوه خيال»، قوىتر باشد، بهتر مىتواند، اين مفاهيم را در لباس صورتهاى حسى قرار دهد، و هر اندازه حس مشترك قوىتر، گردد انسان صور محسوسه خارجيه را بهتر درك مىكند.
سپس از مجموع اين مقدمات، چنين نتيجه مىگرفتند: روح پيامبر صلى الله عليه و آله چون فوقالعاده قوى است رابطه و اتصالش با «عقل فعال» بسيار زياد است، و به همين دليل مىتواند، در اكثر اوقات، معلومات را به صورت كلى از «عقل فعال» بگيرد.
و از آنجا كه «قوه خياليه» او نيز بسيار قوى است، و در عين حال تابع قوه عقليه است، مىتواند «صورتهاى محسوسه» مناسبى به آن صور كليه كه از «عقل فعال» دريافت داشته، بدهد، و در لباسهاى حسى در افق ذهن خود ببيند! مثلًا اگر آن حقايق كلى از قبيل معانى و احكام باشد، به صورت الفاظى بسيار موزون، و در نهايت فصاحت و بلاغت، از زبان شخصى در نهايت كمال بشنود!
و چون «قوه خياليه» او تسلط كامل بر حس مشترك دارد، مىتواند به اين صور جنبه حسى دهد و پيامبر صلى الله عليه و آله آن شخص را با چشم ببيند و الفاظش را با گوش بشنود!
نقد و بررسى
البته، اين بيان متكى بر مقدماتى است كه امروز بسيارى از آنها مردود