تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٠
باشد، فى المثل در سوره مورد بحث، سوره «شورى»، «ح» را اشاره به «رحمن»، «م» را به «مجيد»، «ع» را به «عليم»، «س» را به «قدوس»، و «ق» را به «قاهر»، دانستهاند. «١»
گر چه، بعضى به اين سخن ايراد كردهاند كه، اگر منظور از رموز اين است كه ديگرى آگاه نشود، اين معنى در حروف مقطعه صادق نيست، چرا كه اين نامهاى بزرگ خدا در آيات ديگر، با صراحت آمده، ولى بايد توجه داشت كه اشارات و رموز هميشه براى محرمانه ماندن مطالب نيست، بلكه گاه جنبه علامت اختصارى دارد، اين معنى در گذشته وجود داشته، و در عصر ما نيز بسيار گسترش پيدا كرده است، به طورى كه نامهاى بسيارى از مؤسسات و تشكيلات بزرگ به صورت حروف مقطعه است كه هر كدام را از آغاز يك كلمه انتخاب نموده، سپس با هم تلفيق كردهاند.
***
بعد از «حروف مقطعه»، طبق معمول، سخن از وحى و قرآن شروع مىشود، مىفرمايد: «اينگونه خداوند عزيز و حكيم به تو و پيامبرانى كه قبل از تو بودند وحى مىكند» «كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ».
در حقيقت «كَذلِكَ» اشاره به محتواى اين سوره و مطالب بلند و والاى آن است.
سرچشمه وحى همه جا يكى است، و آن علم و قدرت پروردگار است، و محتواى وحى نيز در اصول و كليات، نسبت به تمام پيامبران يكى است، هر چند در خصوصيات آن، بر حسب نياز زمان و مسير تكاملى انسانها تغييراتى رخ