تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
نصيبى از حب و عشق تو ندارد»!. «١»
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را؟ كى گشتهاى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!
با صد هزار جلوه برون آمدى، كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
***
٣- آيات «آفاقى» و «انفسى»
ما هر چه را بتوانيم انكار كنيم، نمىتوانيم وجود يك نظام حساب شده شگفتانگيز را در عالم هستى، در اطراف خود، و در وجود خودمان، انكار كنيم، گاه يك دانشمند، در تمام عمرش به مطالعه ساختمان و اسرار چشم، يا مغز، يا قلب، مىپردازد، و كتابهاى زيادى كه درباره هر يك از اينها نوشته شده، مطالعه مىكند، و باز هم معترف است كه هنوز اسرار ناگشوده درباره اين موضوعات فراوان است.
وانگهى، نبايد فراموش كرد كه، علوم دانشمندان امروز، محصول مطالعات متراكم ميليونها دانشمند، در طول تاريخ بشر است.
و به اين ترتيب، در همه جا و بر هر چه بنگريم، آثار علم و قدرت بى پايانى را در ماوراى آنها مىبينيم، و هر گياهى كه از زمين رويد، «وَحْدَهُ لاشَرِيْكَ لَهُ» گويد، و دل هر ذرهاى را كه بشكافيم، آفتابى در ميان آن مىبينيم.
بد نيست، از موضوعات مهم و پيچيده جهان چشم بر بنديم، و به موضوعات ساده و به اصطلاح پيش پا افتاده، رو آوريم تا ببينيم همانها نيز دلائل روشنى براى اثبات وجود آن مبدأ بزرگند.