تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩
توانائى اظهار آن را ندارند» «كاظِمِينَ».
«كاظم» از ماده «كظم» در اصل به معنى «بستن دهان مشكى است كه پر از آب باشد» سپس در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مىشوند، اما به دلائل مختلفى آن را اظهار نمىدارند، اطلاق شده است.
اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانكاهى شود، اما بتواند فرياد كند، ممكن است كمى آرام گيرد، اما افسوس كه در آنجا حتى جاى فرياد و نعره زدن نيست، آنجا صحنه بروز همه اسرار نهان و پيشگاه داورى حق، و محضر عدل پروردگار، و حضور جمع خلايق است، فرياد چه سودى دارد؟!
چهارمين توصيف اين كه: «براى ستمكاران دوستى وجود ندارد» «ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ».
آن گروه از دغل دوستان، كه همچون مگسان گرد شيرينى، به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بودند، و با تملّق و چاپلوسى خود را يارانى وفادار و جانثار، و يا غلامانى خانهزاد، معرفى مىكردند، همه گرفتار كار خويشند، و به ديگرى نمىپردازند، آرى در آن روز نه دوستى براى انسان وجود دارد، و نه غمخوارى براى درد دل كردن.
در پنجمين توصيف مىفرمايد: «و نه شفاعتكنندهاى كه شفاعتش پذيرفته شود» «وَ لاشَفِيعٍ يُطاعُ».
چرا كه شفاعت شافعان راستين، مانند انبياء و اولياء نيز به اذن پروردگار است، و به اين ترتيب، قلم بطلان بر پندار بتپرستان كه بتها را شفعاى خود در پيشگاه خدا مىدانستند مىكشد.
***
در ششمين توصيف، يكى از اوصاف خدا را بيان مىكند كه در ضمن،