تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠
«قريش» و طايفه «بنى ثقيف» كه افكارى كوتاه و شكمى بزرگ داشتند در كنار خانه كعبه اجتماع كرده بودند، يكى از آنها به ديگران گفت: آيا شما فكر مىكنيد خداوند سخنان ما را مىشنود؟!
ديگرى افزود: آهسته! اگر بلند بگوئيم مىشنود و اگر آهسته تكلّم كنيم نمىشود.
ديگرى اضافه كرد: من فكر مىكنم اگر صداى بلند را بشنود، حتماً صداى آهسته را هم مىشنود!
اينجا بود كه آيه فوق نازل شد.»
***
به هر حال، در آيه بعد، مىافزايد: «اين گمان بدى بود كه درباره پروردگارتان داشتيد، و همان موجب هلاكت شما گرديد، و سرانجام از زيانكاران شديد» «وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ». «٢»- «٣»
آيا اين گفتگوها سخن خداوند است، يعنى گفتگوى اعضا و جوارح، تا جمله «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَىْءٍ» تمام مىشود، سپس سخن خداوند در زمينه انحراف و بدبختى و گمانهاى زشت آنها آغاز مىگردد؟
يا اين كه اينها ادامه سخنان پوستهاى اعضاى تن انسان است.