تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٥
در بسيارى از موارد گردد تا آنجا كه بعضى اموال خويش را از جان خود نيز محبوبتر دارند، و نمونههاى آن را در طول زندگى ديدهايم.
و به عبارت ديگر، منظور ترك انفاقى است كه نشانه عدم ايمان آنها به خدا است، و به همين دليل در رديف عدم ايمان به معاد ذكر شده، و يا ترك زكات توأم با انكار وجوب آن است.
نكته ديگرى كه مىتواند به روشن شدن تفسير آيه كمك كند، اين است كه:
«زكات» در ميان دستورات اسلام، وضع خاصى دارد، و پرداختن آن نشانه به رسميت شناختن حكومت اسلامى بوده است، و ترك آن غالباً نوعى طغيان و سركشى و قيام بر ضد حكومت اسلامى محسوب مىشده، و مىدانيم قيام بر ضد حكومت اسلامى موجب كفر است.
گواه اين سخن، مطلبى است كه در تاريخ اسلام درباره «اصحاب رَدّه» (گروهى كه بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله مرتد شدند) آمده است، آنها جمعى از طوايف «بنى طىّ» و «غطفان» و «بنى اسد» بودند كه، از دادن زكات به مأموران حكومت اسلامى سر باز زدند، و به اين طريق پرچم مخالفت را برافراشتند، مسلمانان نيز با آنها پيكار كردند و آنان را در هم كوبيدند.
درست است كه موقع نزول اين آيه، هنوز حكومت اسلامى تشكيل نشده بود، ولى اين آيه مىتواند در عين حال، اشاره سربستهاى به مطلب فوق باشد.
در تواريخ آمده است: «اهل ردّه» بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: أَمَّا الصَّلاةُ فَنُصَلِّي، وَ أَمَّا الزَّكاةُ فَلايُغْصَبُ أَمْوالُنا!: «نماز را مىخوانيم، اما زكات نه، ما اجازه نخواهيم داد، اموال ما غصب گردد»! به دنبال اين ماجرا مسلمانان تصميم