تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢١
دلائل حسى اثبات شد، مسأله وحى، نيز مجدداً زنده گرديد، اين مباحث را روى اسلوب تجربى و عملى دنبال كردند، و به نتائجى رسيدند كه هر چند با نظريه علماى اسلامى تفاوت داشت، اما قدم برجسته به سوى اثبات، موضوع مهمى محسوب مىشود كه روزى از خرافات شمرده مىشد.
اين جمعيت، روى مباحث روحى مطالعه كردند و تاكنون (هنگام تأليف دائرة المعارف) پنجاه جلد كتاب بزرگ از طرف جمعيت مزبور، پيرامون مطالب فوق نگاشته شده، و بسيارى از مسائل روحى به كمك آنها حل گرديد از جمله مسأله وحى بود». «١»
سخن، در اين زمينه بسيار است اما جان كلام آنها اين است كه: وحى را «تجلى شعور ناآگاه» (وجدان مخفى) مىشمرند، كه به مراتب از شعور آگاه قوىتر و نيرومندتر است، و چون پيامبران مردان فوقالعادهاى بودهاند، وجدان مخفى آنها نيز بسيار نيرومند بوده، و تراوشهاى آنها فوقالعاده مهم و قابل ملاحظه بوده است.
نقد و بررسى
ناگفته پيداست، آنچه را اين گروه گفتهاند صرفاً يك فرضيه است، و هيچگونه دليلى بر آن اقامه نكردهاند، و در حقيقت آنها پيامبران را مردانى با نبوغ فكرى، و عظمت شخصيت، معرفى كردهاند، بى آن كه رابطه آنها را با مبدأ جهان هستى، خداوند، و دريافت علوم از ناحيه او، و از بيرون وجود خود، پذيرفته باشند.
تمام اشتباه آنها از اينجا سرچشمه مىگيرد كه خواستهاند، وحى را با