تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١
نكتهها:
١- قدرتنمائى ظاهرى كافران!
كراراً در آيات قرآن با اين سخن روبرو مىشويم كه، مؤمنان محروم هرگز تصور نكنند، امكانات وسيعى كه گاهى در اختيار افراد، يا جمعيتهاى ظالم و ستمگر و بىايمان، قرار دارد، دليل بر سعادت و خوشبختى آنها، و يا نشانه پيروزيشان در پايان كار است.
مخصوصاً قرآن، براى ابطال اين پندار كه معمولًا براى افراد كوته فكر پيدا مىشود، و امكانات مادى افراد را احياناً، دليل بر حقانيت معنوى آنها مىگيرند، تاريخ اقوام پيشين را در برابر افكار مؤمنان ورق مىزند، و انگشت روى نمونههاى واضحى مىگذارد، همچون قدرتمندان فرعونى در مصر، و نمروديان در بابل، و قوم «نوح» و «عاد» و «ثمود» در «عراق» و «حجاز» و «شامات»، مبادا مؤمنانى كه تهىدست و محرومند احساس كمبود و ضعف كنند و از «كرّ» و «فرّ» ظالمان بىايمان مرعوب يا سُست شوند.
البته قانون خداوند اين نيست هركس كار خلافى را كرد، فوراً به سزايش برساند، همان گونه كه در آيه ٥٩ «كهف» مىخوانيم: وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً: «ما براى نابودى آنها موعدى مقرر داشتيم».
در جاى ديگر مىفرمايد: فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً: «اندكى به كافران مهلت ده تا سرانجام كارشان روشن شود» و در جاى ديگر آمده است: إِنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً: «ما به آنها مهلت مىدهيم تا بر گناهانشان افزوده شود»!.
خلاصه، هدف از اين مهلتها يا اتمام حجت بر كافران است، يا آزمايش مؤمنان، و يا افزايش گناهان كسانى كه تمام راههاى بازگشت را به روى خود بستهاند.