تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
بيابان پهناور، و «كرسى» در برابر «عرش» نيز همچون حلقه انگشترى است در يك بيابان وسيع.
و گاه «عرش» را بر «قلب انبياء و اوصياء و مؤمنان كامل» اطلاق كردهاند، چنان كه در حديث آمده است: إِنَّ قَلْبَ الْمؤمن عَرْشُ الرَّحْمنِ: «قلب مؤمن عرش بزرگ خدا است»!. «١»
و نيز در حديث قدسى نقل شده است: لَمْيَسَعْنِى سَمائِى وَ لاأَرْضِى وَ وَسَعَنِى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤمِنِ: «آسمان و زمين من، وسعت وجود مرا ندارد ولى قلب بنده مؤمن من، جايگاه من است»!. «٢»
اما براى درك حقيقت معنى «عرش»- البته تا آنجا كه قدرت تشخيص انسان اجازه مىدهد- بهترين راه اين است كه موارد استعمال آن را در قرآن مجيد دقيقاً مورد بررسى قرار دهيم:
در آيات زيادى از قرآن اين تعبير به چشم مىخورد: ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ: «خداوند (بعد از پايان گرفتن خلقت جهان) بر عرش تسلط يافت». «٣»
و در بعضى از آيات، پشت سر اين تعبير جمله «يُدَبِّرُ الامْرَ» و يا تعبيراتى كه حاكى از علم و تدبير پروردگار است، ديده مىشود.
در بعضى ديگر، از آيات قرآن، توصيفهائى براى «عرش» ديده مىشود، مانند توصيف به «عظيم» آنجا كه مىفرمايد: «وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ». «٤»
گاه سخن از «حاملان عرش» است مانند آيه مورد بحث.
و گاه سخن از ملائكهاى است كه گرداگرد عرش را گرفتهاند: «وَ تَرَى