تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢
براى او، شنوا بودن، بينا بودن، سلطه بر خزائن آسمان و زمين، رزاقيت، و علم او به همه چيز.
صفاتى كه از نظر بيان، مكمّل يكديگر، و همه، دليلى بر ولايت و ربوبيت او، و در نتيجه طريقى است براى اثبات توحيد عبادت.
***
نكتهها:
١- شناخت صفات خدا
از آنجا كه علم و دانش ما، بلكه تمام هستى ما، محدود است هرگز نمىتوانيم به «كنه» و حقيقت ذات خداوند كه نامحدود است، برسيم، چرا كه آگاهى از كنه چيزى به معنى احاطه بر او است، چگونه موجود محدود، مىتواند احاطه بر ذات نامحدودى پيدا كند؟، همچنين شناخت كنه «صفات» خدا كه عين ذات او است نيز، براى موجود محدودى همچون ما امكانپذير نيست.
بنابراين، آنچه ما از ذات و صفات خدا مىدانيم، يك علم اجمالى است، و بيشتر بر محور آثارش، دور مىزند.
از سوى ديگر، چون الفاظ ما براى رفع نيازمندىهاى زندگى روزمره ما وضع شده، هرگز نمىتواند بيانگر ذات و صفات نامحدود حق باشد، لذا الفاظ علم و قدرت و حيات و ولايت و مالكيت و ساير الفاظى كه بيانگر صفات ثبوتيه و سلبيه او است، رنگ ديگرى به خود مىگيرد، و اينجاست كه گاه، به تعبيراتى برخورد مىكنيم كه در يك نظر سطحى، متناقض و متضاد است، اما با دقت روشن مىشود، كه همه بيانگر يك واقعيت است.
مثلًا مىگوئيم: خداوند هم «اول» است، و هم «آخر» هم «ظاهر» است، و هم «باطن»، با همه چيز است اما همراه آنها نيست، و جدا از همه چيز است اما بيگانه